کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 10

و مشهور است که اندر هندوستان گروهی اند که به دشت بیرون روند و غنا می کنند و لحن می گردانند. آهوان چون آن بشنوند، قصد ایشان کنند. ایشان گرد آهو می گردند و غنا می کنند تا از لذت چشم فرو گیرد و بخسبد. ایشان مر او را بگیرند.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 7

    ابراهیم گفت: مرا سخت عجب آمد، گفتم: «ایها الامیر، شرف تو تو را جز به راست گفتن ندارد، اما مرا بر این قول برهانی باید.» تا ما در این سخن بودیم اشتری چند از بادیه به چاهسار آوردند تا آب دهند. امیر پرسید که: «چند روز است که این اشتران آب نخورده اند؟ » گفتند: «سه روز.» این غلام را فرمود تا به حدی صوت برگشاد. اشتران اندر صوت وی و شنیدن آن مشغول شدند و هیچ دهان به آب نکردند تا ناگاه یک یک در رمیدند و اندر بادیه بپراکندند. آن غلام را بگشاد و به من بخشید.

    #
  2. 8

    و ما بعضی از این اندر مشاهده می بینیم که چون اشتربان و خربنده ترنمی کنند اندر آن اشتر و خر طربی پیدا آید.

    #
  3. 9

    و اندر خراسان و عراق عادتی است که صیادان به شب آهو گیرند طشتی بزنند تا آهوان آواز طشت بشنوند و بر جای بایستند. ایشان مر او را بگیرند.

    #
  4. 10

    و مشهور است که اندر هندوستان گروهی اند که به دشت بیرون روند و غنا می کنند و لحن می گردانند. آهوان چون آن بشنوند، قصد ایشان کنند. ایشان گرد آهو می گردند و غنا می کنند تا از لذت چشم فرو گیرد و بخسبد. ایشان مر او را بگیرند.

    انتخاب‌شده
  5. 11

    و اندر کودکان خرد این حکم ظاهر است که چون بگریند اندر گاواره، کسی نوایی بزند خاموش شوند و مر آن را بشنوند و اطبا گویند مر این کودک را که حس وی درست است و به بزرگی زیرک باشد و از آن بود که آن ملک عجم را وفات آمد از وی پسری ماند دو ساله. وزرا گفتند که: «اینی را بر تخت مملکت باید نشاند؟» با بزرجمهر تدبیر کردند. وی گفت: «صواب اید. اما بباید آزمود تا حسش درست هست و بدو امید توان داشت؟» گفتند: «تدبیر این چیست؟» بفرمود تا غنا می کردند وی اندر آن میان به طرب آمد و دست و پای زدن گرفت. بزرجمهر گفت: «این امیدوار است به ملک.»

    #
  6. 12

    و اصوات را تاثیر از آن ظاهرتر است به نزدیک عقلا که به اظهار برهان وی حاجت آید و هر که گوید: «مرا به الحان و اصوات و مزامیر خوش نیست»، یا دروغ گوید، یا نفاق کند، و یا حس ندارد واز جملۀ مردمان و ستوران بیرون باشد. منع گروهی از آن بدان است که رعایت امر خداوند کنند و فقها متفق اند که: چون ادوات ملاهی نباشد و اندر دل فسقی پدیدار نیاید، شنیدن آن مباح است و بر این آثار و اخبار بسیار آرند. کما روی عن عایشه رضی الله عنها قالت: «عندی جاریه تغنی، فاستاذن عمر، فلما، سمعت حسه فرت فلما دخل عمر تبسم رسول الله، صلی الله علیه و سلم. فقال له عمر: ما اضحکک، یا رسول الله؟ قال: کانت عندنا جاریه تغنی فلما سمعت حسک فرت. فقال عمر: لاابرح حتی اسمع ماکان سمع رسول الله، صلی الله علیه و سلم. فدعا رسول الله صلی الله علیه و سلم الجاریه، فاخذت تغنی و رسول الله صلی الله علیه و سلم یستمع.»

    #
  7. 13

    و بسیاری از صحابه رضوان الله علیهم مانند این آورده اند و شیخ ابوعبدالرحمان سلمی آن جمله را جمع کرده است، اندر کتاب سماع و به اباحت آن قطع کرده و مراد مشایخ متصوفه از این به جز این است؛ از آن چه اندر اعمال فواید بایداباحت طلبیدن کار عوام باشد و محل مباح ستوران اند. بندگان مکلف را باید تا از کردار فایده طلبند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 10 از «باب سماع الاصوات و الالحان» است.