مصرع نخستِ میانی · شماره 3
و گروهی گفتند: «سماع آلت حضور است؛ از آن چه محبت کلیت خواهد، تا کل محب به محبوب مستغرق نشود وی اندر محبت ناقص بود. پس چنان که دل را اندر محل وصل نصیب محبت است و سر را مشاهدت و روح را وصلت و تن را خدمت، باید تا گوش را نیز نصیبی بود؛ چنان که چشم را رویت.» سخت نیکو گفت شاعر در محل هزل:
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
اختلاف است میان مشایخ و محققان اندر سماع.
# - 2
گروهی گفتند که: «سماع آلت غیبت است» و دلیل آوردند که: «اندر مشاهدت، سماع محال باشد؛ که دوست اندر محل وصل دوست، اندر حال نظر بدو، مستغنی بود از سماع؛ از آن چه سماع خبر را بود و خبر اندر محل عیان دوری و حجاب و مشغولی باشد. پس آن آلت مبتدیان باشد تا از پراکندگی های غفلت بدان مجتمع شوند پس لامحاله مجتمع بدان پراکنده شود.»
# - 3
و گروهی گفتند: «سماع آلت حضور است؛ از آن چه محبت کلیت خواهد، تا کل محب به محبوب مستغرق نشود وی اندر محبت ناقص بود. پس چنان که دل را اندر محل وصل نصیب محبت است و سر را مشاهدت و روح را وصلت و تن را خدمت، باید تا گوش را نیز نصیبی بود؛ چنان که چشم را رویت.» سخت نیکو گفت شاعر در محل هزل:
انتخابشده - 4
الا فاسقنی خمرا وقل لی هی الخمر
# - 5
ولا تسقنی سرا اذا امکن الجهر
# - 6
یعنی بده ای دوست مرا تا چشم ببیند و دست ببساود و کام بچشد و بینی ببوید، آنک یک حاست را از آن نصیب نباشد، پس بگوی این خمر است تا گوش نیز نصیب یابد تا همه حواس من اندر بند آن شوند و از آن لذت یابند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 3 از «باب اختلافهم فی السماع» است.