کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مصرع نخست · شماره 5

و مراد به جز این است از این جمله، که اضطراب مبتدی اندر حلول وارد حق تعالی بدو از آن می باشد که حس وی مر آن را مخالف است چون آن متواتر شود اندر آن ساکن شود. ندیدی که چون جبرئیل اندر ابتدا بیامد پیغمبر علیه السلام طاقت رویت وی نداشت، و چون به نهایت رسید اگر یک نفس دیرتر آمدی تنگدل شدی؟ و این را شواهد بسیار است و این حکایت هم دلیل اضطراب مبتدیان است و هم برهان سکون منتهیان اندر سماع.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 2

    و معروف است که اندر روم چیزی ساخته اند اندر بیمارستانی، سخت عجیب، که آن را «انگلیون» خوانند و اندر هر چیزی که عجایب باشد بسیار یونانیان بدین نام خوانند آن را؛ چنان که صحف را انگلیون خوانند و آن وضع مانی را و مانند آن را و مراد از این نه اظهار حکم آن است و آن مثال رودی است از رودها و اندر هفته ای دو روز بیماران را اندر آن جا برند و آن بفرمایند زدن و بر مقدار علت، آن بیمار را آواز آن بشنوانند آنگاه ورا از آن جا بیرون آرند. و چون خواهند که کسی را هلاک کنند زمانی بیشتر آن جا بدارند تا هلاک شود و به حقیقت آجال مکتوب است اما مرگ را اسباب باشد و آن اطبا پیوسته می شنوند و اندر ایشان هیچ اثر نکند؛ از آن چه آن موافق است با طبع ایشان و مخالف به طبع مبتدیان.

    #
  2. 3

    و اندر هندوستان دیدم که اندر زهر قاتل کرمی پدید آمده بود و زندگی وی بدان بود؛ از آن چه کلیت وی همه آن بود.

    #
  3. 4

    و اندر ترکستان دیدم به شهری به سرحد اسلام که آتش اندر کوهی افتاده بود و می سوخت و از سنگ های آن نوشادر بیرون می جوشید و اندر آن آتش موشی بود که چون از آتش بیرون آمدی هلاک شدی.

    #
  4. 5

    و مراد به جز این است از این جمله، که اضطراب مبتدی اندر حلول وارد حق تعالی بدو از آن می باشد که حس وی مر آن را مخالف است چون آن متواتر شود اندر آن ساکن شود. ندیدی که چون جبرئیل اندر ابتدا بیامد پیغمبر علیه السلام طاقت رویت وی نداشت، و چون به نهایت رسید اگر یک نفس دیرتر آمدی تنگدل شدی؟ و این را شواهد بسیار است و این حکایت هم دلیل اضطراب مبتدیان است و هم برهان سکون منتهیان اندر سماع.

    انتخاب‌شده
  5. 6

    و معروف است که جنید را مریدی بوده است که اندر سماع اضطراب بسیار کردی و درویشان بدان مشغول شدندی پیش شیخ رضی الله عنهشکایت کردند. وی را گفت: «بعد از این اگر اندر سماع اضطراب کنی نیز من با تو صحبت نکنم.» بومحمد جریری گوید: «در سماعی من اندر وی نگاه می کردم. لب بر هم نهاده بود و خاموش می بود تا از هر مویی از اندام وی چشمه ای بگشاد تا هوش از وی بشد و یک روز بیهوش بود. پس من ندانم تا وی اندر سماع درست تر بود، یا حرمت پیر بر دلش قوی تر.»

    #
  6. 7

    و گویند که مریدی اندر سماع نعره ای بزد. پیر ورا گفت: «خاموش.» وی سر بر زانو نهاد و چون نگاه کردند مرده بود.

    #
  7. 8

    و از شیخ بومسلم فارس بن غالب الفارسی رضی عنه شنیدم که گفت: «درویشی اندر سماع اضطرابی می کرد یکی دست بر سر وی نهاد که: بنشین. نشستن همان بود و رفتن از دنیا همان.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 5 از «فصل» است.