کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 2

گروهی از آن آنان اند که اندر تحریم آن روایات یافته اند و اندر آن متابع سلف صالح شده و بدیشان تقلید کرده؛ چنان که زجر کردن پیغمبر علیه السلام مر شیرین را، کنیزک حسان بن ثابت، از غنا کردن و دره زدن عمر رضی الله عنه مر آن صحابی را که می غنا کرد و انکار کردن علی بر معاویه که کنیزکان مغنیه داشت و منع کردن وی مر حسن را رضی الله عنه از نظارۀ آن زن حبشه که می غنا کرد و گفتی که او قرین شیطان است؛ و مانند این.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    گروهی از مشایخ خواندن قرآن به الحان و شنیدن قصاید و اشعار را؛ چنان که حروف از حد آن تجاوز کرده است کراهیت داشته اند و خود پرهیز کرده و اندر آن غلو نموده و ایشان چند گروه اند و هر یکی را اندر آن علتی دیگر است.

    #
  2. 2

    گروهی از آن آنان اند که اندر تحریم آن روایات یافته اند و اندر آن متابع سلف صالح شده و بدیشان تقلید کرده؛ چنان که زجر کردن پیغمبر علیه السلام مر شیرین را، کنیزک حسان بن ثابت، از غنا کردن و دره زدن عمر رضی الله عنه مر آن صحابی را که می غنا کرد و انکار کردن علی بر معاویه که کنیزکان مغنیه داشت و منع کردن وی مر حسن را رضی الله عنه از نظارۀ آن زن حبشه که می غنا کرد و گفتی که او قرین شیطان است؛ و مانند این.

    انتخاب‌شده
  3. 3

    و نیز گویند که دلیل بزرگترین ما بر کراهیت داشت غنا اجماع امت است اندر زمانۀ ما و پیش از ما بر آن که آن کراهیت است تا آن که گروهی حرام مطلق دارند.

    #
  4. 4

    و اندر این معنی از ابوالحارث روایت کنند که گفت: من اندر سماع کردن بجد بودم. شبی یکی به صومعۀ من آمد و گفت: «جمعی از طالبان درگاه خداوند تعالی مجتمع اند و حضور شما را منتظر، اگر فضل کنید و رنجه شوید.» گفت: بیرون آمدم و بر اثر وی می رفتم بسی برنیامد که به گروهی رسیدم که حلقه زده بودند و پیری میان ایشان نشسته. مرا کرامتی کردند فوق الغایه، و آن پیر گفت: «اگر فرمایی تا بیتی برخوانند؟» من اجابت کردم. دو کس به الحان خوش ابیات خواندن گرفتند ابیاتی که شعرا در فراق گفته بودند و ایشان جمله برخاستند به تواجد و زعقه های خوش می زدند و اشارت های لطیف می کردند و من به تعجب حال ایشان مانده بودم و خوشی وقتشان تا صبح نزدیک آمد. آنگاه آن پیر مرا گفت: «ایها الشیخ، هیچ نپرسی مرا که تو کیستی و این قوم کیان اند؟» گفتم: «حشمت تو مرا می از سوال بازدارد.» وی گفت لعنه الله ابلیس است و آن جمله فرزندان وی و اندر این نشستن و غنا کردن مرا دو فایده باشد: یکی آن که مصیبت فراق و ایام دولت خود دارم ودیگر آن که پارسا مردان را از راه ببرم و اندر غلط افکنم.

    #
  5. 5

    ابوالحارث گوید: از آنگاه ارادت سماع از دلم نفی شد و من از آن غبن عظیم تشویر زده گشتم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 2 از «فصل» است.