نثر · شماره 3
و نیز گویند که دلیل بزرگترین ما بر کراهیت داشت غنا اجماع امت است اندر زمانۀ ما و پیش از ما بر آن که آن کراهیت است تا آن که گروهی حرام مطلق دارند.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
گروهی از مشایخ خواندن قرآن به الحان و شنیدن قصاید و اشعار را؛ چنان که حروف از حد آن تجاوز کرده است کراهیت داشته اند و خود پرهیز کرده و اندر آن غلو نموده و ایشان چند گروه اند و هر یکی را اندر آن علتی دیگر است.
# - 2
گروهی از آن آنان اند که اندر تحریم آن روایات یافته اند و اندر آن متابع سلف صالح شده و بدیشان تقلید کرده؛ چنان که زجر کردن پیغمبر علیه السلام مر شیرین را، کنیزک حسان بن ثابت، از غنا کردن و دره زدن عمر رضی الله عنه مر آن صحابی را که می غنا کرد و انکار کردن علی بر معاویه که کنیزکان مغنیه داشت و منع کردن وی مر حسن را رضی الله عنه از نظارۀ آن زن حبشه که می غنا کرد و گفتی که او قرین شیطان است؛ و مانند این.
# - 3
و نیز گویند که دلیل بزرگترین ما بر کراهیت داشت غنا اجماع امت است اندر زمانۀ ما و پیش از ما بر آن که آن کراهیت است تا آن که گروهی حرام مطلق دارند.
انتخابشده - 4
و اندر این معنی از ابوالحارث روایت کنند که گفت: من اندر سماع کردن بجد بودم. شبی یکی به صومعۀ من آمد و گفت: «جمعی از طالبان درگاه خداوند تعالی مجتمع اند و حضور شما را منتظر، اگر فضل کنید و رنجه شوید.» گفت: بیرون آمدم و بر اثر وی می رفتم بسی برنیامد که به گروهی رسیدم که حلقه زده بودند و پیری میان ایشان نشسته. مرا کرامتی کردند فوق الغایه، و آن پیر گفت: «اگر فرمایی تا بیتی برخوانند؟» من اجابت کردم. دو کس به الحان خوش ابیات خواندن گرفتند ابیاتی که شعرا در فراق گفته بودند و ایشان جمله برخاستند به تواجد و زعقه های خوش می زدند و اشارت های لطیف می کردند و من به تعجب حال ایشان مانده بودم و خوشی وقتشان تا صبح نزدیک آمد. آنگاه آن پیر مرا گفت: «ایها الشیخ، هیچ نپرسی مرا که تو کیستی و این قوم کیان اند؟» گفتم: «حشمت تو مرا می از سوال بازدارد.» وی گفت لعنه الله ابلیس است و آن جمله فرزندان وی و اندر این نشستن و غنا کردن مرا دو فایده باشد: یکی آن که مصیبت فراق و ایام دولت خود دارم ودیگر آن که پارسا مردان را از راه ببرم و اندر غلط افکنم.
# - 5
ابوالحارث گوید: از آنگاه ارادت سماع از دلم نفی شد و من از آن غبن عظیم تشویر زده گشتم.
# - 6
و من که علی بن عثمان الجلابی ام از شیخ ابوالعباس شقانی رحمه الله شنیدم که گفت: روزی در مجمعی بودم که گروهی سماع می کردند دیوان دیدم برهنه اندر میان ایشان پای بازی می کردند و من به تعجب حال ایشان مانده بودم که در می دمیدند و ایشان بدان گرم تر می شدند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 3 از «فصل» است.