کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 4

و به نزدیک من وجد اصابت المی باشد مر دل را یا از فرح یا از ترح، یا از طرب یا از تعب. و وجود ازالت غمی از دل و مصادفت مراد آن و صفت واجد اما حرکت بود اندر غلیان شوق اندر حال حجاب، و اما سکون اندر حال مشاهدت اندر حال کشف، اما زفیر و اما نفیر اما انین و اما حنین، اما عیش و اما طیش اما کرب و اما طرب.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    بدان که وجد ووجود مصدراند: یکی به معنی اندوه، و دیگری به معنی یافتن و فاعل هر دو چون یکی باشد و جز به مصدر فرق نتوان کرد میان آن؛ چنان که گویند: «وجد یجد وجودا ووجدانا» چون بیافت، «وجد یجد وجدا» چون اندوهگین شد و نیز «وجد یجد جده» چون توانگر شد و «وجد یجد موجده» چون در خشم شد و فرق این جمله به مصادر بود نه افعال.

    #
  2. 2

    و مراد این طایفه از وجد و وجود،اثبات دو حال باشد که مر ایشان را پدیدار آید اندر سماع: یکی مقرون اندوه باشد، و دیگر موصول یافت مراد و حقیقت اندوه فقد محبوب و منع مراد باشد و حقیقت یافت حصول مراد و فرق میان حزن و وجد آن بود که حزن نام اندوهی بود که اندر نصیب خود باشد و وجد نام اندوهی باشد که اندر نصیب غیر بود بر وجه محبت و این تغیر جمله صفت طالب است و الا «الحق لایتغیر.»

    #
  3. 3

    و کیفیت وجد اندر تحت عبارت نیاید،از آن چه آن الم است اندر مغایبه و الم را به قلم بیان نتوان کرد. پس وجد سری باشد میان طالب و مطلوب که بیان آن اندر کشف آن غیبت بود و به کیفیت وجود بیان اشارت درست نیاید؛ از آن چه آن طرب است اندر مشاهدت، و طرب را به طلب اندر نتوان یافت. پس وجود فضلی باشد از محبوب به محب، اشارت از حقیقت آن معزول بود.

    #
  4. 4

    و به نزدیک من وجد اصابت المی باشد مر دل را یا از فرح یا از ترح، یا از طرب یا از تعب. و وجود ازالت غمی از دل و مصادفت مراد آن و صفت واجد اما حرکت بود اندر غلیان شوق اندر حال حجاب، و اما سکون اندر حال مشاهدت اندر حال کشف، اما زفیر و اما نفیر اما انین و اما حنین، اما عیش و اما طیش اما کرب و اما طرب.

    انتخاب‌شده
  5. 5

    و مختلف اند مشایخ تا وجد تمام تر یا وجود.

    #
  6. 6

    گروهی گفتند که: وجود صفت مریدان است و وجد نعت عارفان چون درجت عارف از مرید بلندتر بود باید که صفت این از آن کامل تر بود؛ از آن چه هر چیزی که اندر تحت یافت درآمد مدرک شد و آن صفت جنس است؛ از آن چه ادراک، حد اقتضا کند و خداوند تعالی بی حد است. پس آن چه یافت بنده شود به جز مشربی نبود و آن چه نیافت طالب و اندر آن منقطع شد واز طلب آن عاجز گشت واجد آن حقیقت حق باشد.

    #
  7. 7

    و گروهی گویند: وجد حرقت مریدان باشد ووجود تحفۀ محبان. درجت محبان بلندتر از مریدان باشد باید تا آرام با تحفه تمام تر باشد از حرقت اندر طلب و این معنی کشف نگردد جز اندر حکایتی و آن آن است که روزی شیخ ابابکر شبلی رحمه الله علیه اندر غلیان حال خود به نزدیک جنید رضی الله عنه آمد وی را یافت اندوهگین. گفت: «ایها الشیخ، چه بوده است؟» جنید گفت، رضی الله عنه: «من طلب وجد.» وی گفت: «لا، بل من وجد طلب.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 4 از «باب الوجد و الوجود و التواجد ومراتبه» است.