کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 8

آنگاه مشایخ اندر این سخن گفتند: از آن که یکی نشان از وجد داد وآن دیگر اشارت به وجود کرد و به نزدیک من معتبر قول جنید است رضی الله عنه از آن چه چون بنده بشناخت که معبود او از جنس او نیست اندوه وی دراز گردد و اندر این سخن رفته است در این کتاب.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 5

    و مختلف اند مشایخ تا وجد تمام تر یا وجود.

    #
  2. 6

    گروهی گفتند که: وجود صفت مریدان است و وجد نعت عارفان چون درجت عارف از مرید بلندتر بود باید که صفت این از آن کامل تر بود؛ از آن چه هر چیزی که اندر تحت یافت درآمد مدرک شد و آن صفت جنس است؛ از آن چه ادراک، حد اقتضا کند و خداوند تعالی بی حد است. پس آن چه یافت بنده شود به جز مشربی نبود و آن چه نیافت طالب و اندر آن منقطع شد واز طلب آن عاجز گشت واجد آن حقیقت حق باشد.

    #
  3. 7

    و گروهی گویند: وجد حرقت مریدان باشد ووجود تحفۀ محبان. درجت محبان بلندتر از مریدان باشد باید تا آرام با تحفه تمام تر باشد از حرقت اندر طلب و این معنی کشف نگردد جز اندر حکایتی و آن آن است که روزی شیخ ابابکر شبلی رحمه الله علیه اندر غلیان حال خود به نزدیک جنید رضی الله عنه آمد وی را یافت اندوهگین. گفت: «ایها الشیخ، چه بوده است؟» جنید گفت، رضی الله عنه: «من طلب وجد.» وی گفت: «لا، بل من وجد طلب.»

    #
  4. 8

    آنگاه مشایخ اندر این سخن گفتند: از آن که یکی نشان از وجد داد وآن دیگر اشارت به وجود کرد و به نزدیک من معتبر قول جنید است رضی الله عنه از آن چه چون بنده بشناخت که معبود او از جنس او نیست اندوه وی دراز گردد و اندر این سخن رفته است در این کتاب.

    انتخاب‌شده
  5. 9

    و متفق اند مشایخ رضی الله عنهم که: سلطان علم قوی تر باید از سلطان وجد و از آن چه چون قوت مر سلطان وجد را باشد واجد بر محل خطر باشد و چون سلطان علم را بود در محل امن باشد و مراد از این جمله آن است که اندر همه احوال باید که طالب متابع علم و شرع باشد چون به وجد مغلوب باشد خطاب از وی برخیزد و چون خطاب برخاست ثواب وعقاب برخیزد و چون ثواب و عقاب برخاست کرامت و اهانت برخیزد. آنگاه حکم وی حکم مجانین بود نه از آن اولیا و مقربان و چون سلطان علم غالب باشد بر سلطان حال، بنده اندر کنف اوامر و نواهی بود و اندر سراپردۀ خود همیشه مشکور؛ و باز چون سلطان حال غالب بود بر سلطان علم، بنده از حدود خارج بود و از خطاب محروم اندر محل نقص خود، اما معذور و اما مغرور.

    #
  6. 10

    و بعین این معنی قول جنید است رضی الله عنه که گفت: «راه دو است: یا به علم یا به روش. روش که بی علم بود اگرچه نیکو بود جهل و نقص باشد، و علم اگرچه بی روش بود عز و شرف.» و از آن بود که بویزید رضی الله عنه گفت: «کفر اهل الهمه اشرف من اسلام اهل المنیه.» بر اهل همت کفران صورت نگیرد، اما اگر تقدیر کنند اهل همت با کفر کامل تر باشند از اهل منیت با ایمان.

    #
  7. 11

    و جنید مر شبلی را گفت، رحمه الله علیهما: «الشبلی سکران ولو افاق من سکره لجاء منه امام ینتفع به.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 8 از «باب الوجد و الوجود و التواجد ومراتبه» است.