نثر · شماره 30
امروز که نوبت جوانی من است،می نوشم از آن که کامرانی من است؛عیبم مکنید، گرچه تلخ است خوش است.تلخ است، چرا که زندگانی من است.
شاعرخیامدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 27
در جوانی شاعر با تعجب از خودش می پرسد که چهره پرداز ازل برای چه او را درست کرده. طرز سوال آن قدر طبیعی که فکر عمیقی را برساند، مخصوص خیام است:
# - 28
هرچند که رنگ و روی زیباست مرا،چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا؛ معلوم نشد که در طربخانه خاک،نقاش ازل بهر چه آراست مرا!
# - 29
از ابتدای جوانی زندگی را تلخ و ناگوار می دیده و داروی دردهای خودرا در شراب تلخ می جسته:
# - 30
امروز که نوبت جوانی من است،می نوشم از آن که کامرانی من است؛عیبم مکنید، گرچه تلخ است خوش است.تلخ است، چرا که زندگانی من است.
انتخابشده - 31
در این رباعی افسوس رفتن جوانی را می خورد:افسوس که نامه جوانی طی شد!وان تازه بهار زندگانی دی شد!حالی که ورا نام جوانی گفتند،معلوم نشد او که کی آمد و کی شد!
# - 32
شاعر با دست لرزان و موی سپید قصد باده می کند. اگر او معتقد به زندگی بهتری دردنیای دیگر بود، البته اظهارندامت می کرد تا بقیه عیش و نوش های خودرا به جهان دیگرمحول بکند. این رباعی کاملا تاسف یک فیلسوف مادی را نشان می دهد که در آخرین دقایق زندگی سایه مرگ را درکنار خود می بیند و می خواهد به خودش تسلیت بدهد ولی نه با افسانه های مذهبی، و تسلیت خودرا در جام شراب جست وجو می کند:
# - 33
من دامن زهد و توبه طی خواهم کرد،با موی سپید، قصد می خواهم کرد،پیمانه عمر من به هفتاد رسید،این دم نکنم نشاط کی خواهم کرد؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 30 از «مقدمه» است.