نثر · شماره 16
حال ببینیم در مقابل نفی و انکار مسخره آلودی که از عقاید فقها و علما می کند خودش نیز راه حلی برای مسایل ماوراء طبیعی پیدا کرده؟ در نتیجه مشاهدات و تحقیقات خودش خیام به این مطلب برمی خورد که فهم بشر محدود است. از کجا می آییم و به کجا می رویم؟ کسی نمی داند، و آن هایی که صورت حق به جانب به خود می گیرند و در اطراف این قضایا بحث می نمایند جز یاوه سرایی کاری نمی کنند، خودشان و دیگران را گول می زنند. هیچ کس به اسرار ازل پی نبرده و نخواهد برد و یا اصلا اسراری نیست و اگر هست در زندگی ما تاثیری ندارد. مثلا جهان چه محدث و چه قدیم باشد آیا به چه درد ما خواهد خورد؟
شاعرخیامدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 13
در زمانی که انسان را آینه جمال الهی و مقصود آفرینش تصور می کرده اند و همه افسانه های بشر دور او درست شده بود که ستاره های آسمان برای نشان دادن سرنوشت او خلق شده و زمین و زمان و بهشت و دوزخ برای خاطر او برپا شده و انسان دنیای کهین و نمونه و نماینده جهان مهین بوده چنان که بابا افضل می گوید:
# - 14
افلاک و عناصر و نبات و حیوان، عکسی ز وجود روشن کامل ماست.خیام با منطق مادی و علمی خودش انسان را جام جم نمی داند. پیدایش و مرگ او را همان قدر بی اهمیت می داند که وجود و مرگ یک مگس:
# - 15
آمد شدن تو اندرین عالم چیست؟ آمد مگسی پدید و ناپیدا شد! (۴۱)
# - 16
حال ببینیم در مقابل نفی و انکار مسخره آلودی که از عقاید فقها و علما می کند خودش نیز راه حلی برای مسایل ماوراء طبیعی پیدا کرده؟ در نتیجه مشاهدات و تحقیقات خودش خیام به این مطلب برمی خورد که فهم بشر محدود است. از کجا می آییم و به کجا می رویم؟ کسی نمی داند، و آن هایی که صورت حق به جانب به خود می گیرند و در اطراف این قضایا بحث می نمایند جز یاوه سرایی کاری نمی کنند، خودشان و دیگران را گول می زنند. هیچ کس به اسرار ازل پی نبرده و نخواهد برد و یا اصلا اسراری نیست و اگر هست در زندگی ما تاثیری ندارد. مثلا جهان چه محدث و چه قدیم باشد آیا به چه درد ما خواهد خورد؟
انتخابشده - 17
چون من رفتم. جهان چه محدث چه قدیم. (۹۳)تا کی ز حدیث پنج و چار ای ساقی؟
# - 18
به ما چه که وقت خودمان را سر بحث پنج حواس و چهار عنصر بگذرانیم؟ پس به امید و هراس موهوم و بحث چرند وقت خودمان را تلف نکنیم. آن چه که گفته اند و به هم بافته اند افسانه محض می باشد. معمای کائنات نه به وسیله علم و نه به دستیاری دین هرگز حل نخواهد شد و به هیچ حقیقتی نرسیده ایم. در ورای این زمینی که رویش زندگی می کنیم نه سعادتی هست و نه عقوبتی. گذشته و آینده دو عدم است و ما بین دو نیستی که سرحد دو دنیاست دمی را که زنده ایم دریابیم! استفاده بکنیم و در استفاده شتاب بکنیم. به عقیده خیام کنار کشتزارهای سبز و خرم، پرتو مهتاب که در جام شراب ارغوانی هزاران سایه منعکس می کند، آهنگ دلنواز چنگ، ساقیان ماه رو، گل های نوشکفته. یگانه حقیقت زندگی است که مانند کابوس هولناکی می گذرد. امروز را خوش باشیم، فردا را کسی ندیده. این تنها آرزوی زندگی است:
# - 19
حالی خوش باش زان که مقصود این است. (۱۳۴) در مقابل حقایق محسوس و مادی یک حقیقت بزرگ تر را خیام معتقد است، و آن وجود شر و بدی است که بر خیر و خوشی می چربد. گویا فکر جبری خیام بیشتر در اثر علم نجوم و فلسفه مادی او پیدا شده. تاثیر تربیت علمی او روی نشو و نمای فلسفی اش کاملا آشکار است. به عقیده خیام طبیعت کور و کر گردش خود را مداومت می دهد. آسمان تهی است و به فریاد کسی نمی رسد:
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 16 از «خیام فیلسوف» است.