نثر · شماره 20
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است! (۳۴) چرخ ناتوان و بی اراده است. اگر قدرت داشت خودش را از گردش باز می داشت: در گردش خود اگر مرا دست بدی، خود را برهاندمی ز سرگردانی. (۳۳)
شاعرخیامدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 17
چون من رفتم. جهان چه محدث چه قدیم. (۹۳)تا کی ز حدیث پنج و چار ای ساقی؟
# - 18
به ما چه که وقت خودمان را سر بحث پنج حواس و چهار عنصر بگذرانیم؟ پس به امید و هراس موهوم و بحث چرند وقت خودمان را تلف نکنیم. آن چه که گفته اند و به هم بافته اند افسانه محض می باشد. معمای کائنات نه به وسیله علم و نه به دستیاری دین هرگز حل نخواهد شد و به هیچ حقیقتی نرسیده ایم. در ورای این زمینی که رویش زندگی می کنیم نه سعادتی هست و نه عقوبتی. گذشته و آینده دو عدم است و ما بین دو نیستی که سرحد دو دنیاست دمی را که زنده ایم دریابیم! استفاده بکنیم و در استفاده شتاب بکنیم. به عقیده خیام کنار کشتزارهای سبز و خرم، پرتو مهتاب که در جام شراب ارغوانی هزاران سایه منعکس می کند، آهنگ دلنواز چنگ، ساقیان ماه رو، گل های نوشکفته. یگانه حقیقت زندگی است که مانند کابوس هولناکی می گذرد. امروز را خوش باشیم، فردا را کسی ندیده. این تنها آرزوی زندگی است:
# - 19
حالی خوش باش زان که مقصود این است. (۱۳۴) در مقابل حقایق محسوس و مادی یک حقیقت بزرگ تر را خیام معتقد است، و آن وجود شر و بدی است که بر خیر و خوشی می چربد. گویا فکر جبری خیام بیشتر در اثر علم نجوم و فلسفه مادی او پیدا شده. تاثیر تربیت علمی او روی نشو و نمای فلسفی اش کاملا آشکار است. به عقیده خیام طبیعت کور و کر گردش خود را مداومت می دهد. آسمان تهی است و به فریاد کسی نمی رسد:
# - 20
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است! (۳۴) چرخ ناتوان و بی اراده است. اگر قدرت داشت خودش را از گردش باز می داشت: در گردش خود اگر مرا دست بدی، خود را برهاندمی ز سرگردانی. (۳۳)
انتخابشده - 21
بر طبق عقاید نجومی آن زمان خیام چرخ را محکوم می کند و احساس سخت قوانین تغییرناپذیر اجرام فلکی را که در حرکت هستند مجسم می نماید. و این در نتیجه مطالعه دقیق ستاره ها و قوانین منظم آن هاست که زندگی ما را در تحت تاثیر قوانین خشن گردش افلاک دانسته، ولی به قضا و قدر مذهبی اعتقاد نداشته زیرا که برعلیه سرنوشت شورش می کند و ازین لحاظ بدبینی در او تولید می شود. شکایت او اغلب از گردش چرخ و افلاک است نه از خدا. و بالاخره خیام معتقد می شود که همه کواکب نحس هستند و کوکب سعد وجود ندارد:
# - 22
افلاک که جز غم نفزایند دگر... (۲۸)در نوروزنامه (ص ۴۰) به طور نقل قول می نویسد: « ... و چنین گفته اند که هر نیک و بدی که از تاثیر کواکب سیاره بر زمین آید به تقدیر و ارادت باری تعالی، و به شخصی پیوندد، بدین اوتار و قسی گذرد.» نظامی عروضی در ضمن حکایتی که از خیام می آورد می گوید که ملکشاه از خیام درخواست می کند که پیشگویی بکند هوا برای شکار مناسب است یا نه و خیام از روی علم نیورنیوار Métérologie پیش گویی صحیح می کند(۱) [زیرنویس: یک کتاب در خصوص همین علم به خیام منسوب است موسوم یه «لوازم الامکنه»] بعد می افزاید: « اگر چه حکم حجه الحق عمر بدیدم، اما ندیدم او را در احکام نجوم هیچ اعتقادی...»
# - 23
در رباعی دیگر علت پیدایش را در تحت تاثیر چهار عنصر و هفت سیاره دانسته:ای آن که نتیجه چهار و هفتی،وز هفت و چهار دایم اندر تفتی. (۲۹)
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 20 از «خیام فیلسوف» است.