نثر · شماره 24
چنان که سابق گذشت بدبینی خیام از سن جوانیش وجود داشته (نمره۱۶) و این بدبینی هیج وقت گریبان او را ول نکرده. یکی از اختصاصات فکر خیام است که پیوسته با غم و اندوه و نیستی و مرگ آغشته است (۱) [۱- نوروز نامه (ص ۹): « ... و دنیا در دل کسی شیرین مباد.» (صفحه ۶۹) همین کتاب: «مردان مرگ را زاده اند.»] و در همان حال که دعوت به خوشی و شادی می نماید لفظ خوشی در گلو گیر می کند. زیرا در همین دم با هزاران نکته و اشاره هیکل مرگ، کفن، قبرستان و نیستی خیلی قوی تر از مجلس کیف و عیش جلو انسان مجسم می شود و آن خوشی یک دم را از بین می برد.
شاعرخیامدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 21
بر طبق عقاید نجومی آن زمان خیام چرخ را محکوم می کند و احساس سخت قوانین تغییرناپذیر اجرام فلکی را که در حرکت هستند مجسم می نماید. و این در نتیجه مطالعه دقیق ستاره ها و قوانین منظم آن هاست که زندگی ما را در تحت تاثیر قوانین خشن گردش افلاک دانسته، ولی به قضا و قدر مذهبی اعتقاد نداشته زیرا که برعلیه سرنوشت شورش می کند و ازین لحاظ بدبینی در او تولید می شود. شکایت او اغلب از گردش چرخ و افلاک است نه از خدا. و بالاخره خیام معتقد می شود که همه کواکب نحس هستند و کوکب سعد وجود ندارد:
# - 22
افلاک که جز غم نفزایند دگر... (۲۸)در نوروزنامه (ص ۴۰) به طور نقل قول می نویسد: « ... و چنین گفته اند که هر نیک و بدی که از تاثیر کواکب سیاره بر زمین آید به تقدیر و ارادت باری تعالی، و به شخصی پیوندد، بدین اوتار و قسی گذرد.» نظامی عروضی در ضمن حکایتی که از خیام می آورد می گوید که ملکشاه از خیام درخواست می کند که پیشگویی بکند هوا برای شکار مناسب است یا نه و خیام از روی علم نیورنیوار Métérologie پیش گویی صحیح می کند(۱) [زیرنویس: یک کتاب در خصوص همین علم به خیام منسوب است موسوم یه «لوازم الامکنه»] بعد می افزاید: « اگر چه حکم حجه الحق عمر بدیدم، اما ندیدم او را در احکام نجوم هیچ اعتقادی...»
# - 23
در رباعی دیگر علت پیدایش را در تحت تاثیر چهار عنصر و هفت سیاره دانسته:ای آن که نتیجه چهار و هفتی،وز هفت و چهار دایم اندر تفتی. (۲۹)
# - 24
چنان که سابق گذشت بدبینی خیام از سن جوانیش وجود داشته (نمره۱۶) و این بدبینی هیج وقت گریبان او را ول نکرده. یکی از اختصاصات فکر خیام است که پیوسته با غم و اندوه و نیستی و مرگ آغشته است (۱) [۱- نوروز نامه (ص ۹): « ... و دنیا در دل کسی شیرین مباد.» (صفحه ۶۹) همین کتاب: «مردان مرگ را زاده اند.»] و در همان حال که دعوت به خوشی و شادی می نماید لفظ خوشی در گلو گیر می کند. زیرا در همین دم با هزاران نکته و اشاره هیکل مرگ، کفن، قبرستان و نیستی خیلی قوی تر از مجلس کیف و عیش جلو انسان مجسم می شود و آن خوشی یک دم را از بین می برد.
انتخابشده - 25
طبیعت بی اعتنا و سخت کار خود را انجام می دهد. یک دایه خونخوار و دیوانه است که اطفال خود را می پروراند و بعد با خونسردی خوشه های رسیده و نارس را درو می کند. کاش هرگز به دنیا نمی آمدیم، حالا که آمدیم، هر چه زودتر برویم خوشبخت تر خواهیم بود:
# - 26
ناآمدگان اگر بدانند که ما، از دهر چه می کشیم، نایند دگر. (۲۸)خرم دل آن که زین جهان زود برفت،
# - 27
و آسوده کسی که خود نزاد از مادر. (۲۳) (۲) [۲- در رومان پهلوی «یادگار زریران» وزیر گاماسپ می گوید: «خوشبخت کسی که از مادر نزاد و یا اگر زاد مرد و یا هرگز بدین جهان نیامد!» ]
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 24 از «خیام فیلسوف» است.