نثر · شماره 30
ای بیخبران، جسم مجسم هیچ است،وین طارم نه سپهر ارقم هیچ است (۱۰۱)بنظر می آید که شوپن آور از فلسفه بدبینی خودش به همین نتیجه خیام می رسد: «برای کسی که به درجه ای برسد که اراده خود را نفی بکند. دنیایی که به نظر ما آن قدر حقیقی می آید. با تمام خورشیدها و کهکشان هایش چیست؟ هیچ!»
شاعرخیامدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 27
و آسوده کسی که خود نزاد از مادر. (۲۳) (۲) [۲- در رومان پهلوی «یادگار زریران» وزیر گاماسپ می گوید: «خوشبخت کسی که از مادر نزاد و یا اگر زاد مرد و یا هرگز بدین جهان نیامد!» ]
# - 28
این آرزوی نیستی که خیام در ترانه های خود تکرار می کند آیا با نیروانه بودا شباهت ندارد؟ در فلسفه بودا دنیا عبارت است از مجموع حوادث به هم پیوسته که تغییرات دنیای ظاهری در مقابل آن یک ابر، یک انعکاس و یا یک خواب پر از تصویرهای خیالی است:احوال جهان و اصل این عمر که هست،خوابی و خیالی و فریبی و دمی است. (۱۹۰)
# - 29
اغلب شعرای ایران بدبین بوده اند ولی بدبینی آن ها وابستگی مستقیم با حس شهوت تند و ناکام آنان دارد. در صورتی که در نزد خیام یک جنبه عالی و فلسفی دارد و ماهرویان را تنها وسیله تکمیل عیش و تزیین مجالس خودش می داند و اغلب اهمیت شراب بر زن غلبه می کند. وجود زن و ساقی یک نوع سرچشمه کیف و لذت بدیعی و زیبایی هستند. هیچ کدام را به عرش نمی رساند و مقام جداگانه ای ندارند. از همه این چیزهای خوب و خوش نما یک لذت آنی می جسته. ازین لحاظ خیام یک نفر پرستنده و طرفدار زیبایی بوده و با ذوق بدیعیات خودش چیزهای خوش گوار، خوش آهنگ و خوش منظر را انتخاب می کرده. یک فصل از کتاب «نوروزنامه» در باره صورت نیکو نوشته و این طور تمام می شود: «... و این کتاب را از برای فال خوب بر روی نیکو ختم کرده آمد.» پس خیام از پیش آمدهای ناگوار زندگی شخصی خودش مثل شعرای دیگر مثلا از قهر کردن معشوقه و یا نداشتن پول نمی نالد. درد او یک درد فلسفی و نفرینی است که بر پایه احساس خویس به اساس آفرینش می فرستد. این شورش در نتیجه مشاهدات و فلسفه دردناک او پیدا شده. بدبینی او بالاخره منجر به فلسفه دهری شده. اراده، فکر، حرکت و همه چیز به نظرش بیهوده آمده:
# - 30
ای بیخبران، جسم مجسم هیچ است،وین طارم نه سپهر ارقم هیچ است (۱۰۱)بنظر می آید که شوپن آور از فلسفه بدبینی خودش به همین نتیجه خیام می رسد: «برای کسی که به درجه ای برسد که اراده خود را نفی بکند. دنیایی که به نظر ما آن قدر حقیقی می آید. با تمام خورشیدها و کهکشان هایش چیست؟ هیچ!»
انتخابشده - 31
خیام از مردم زمانه بری و بیزار بوده. اخلاق، افکار و عادات آن ها را با زخم زبان های تند محکوم می کند و به هیچ وجه تلقینات جامعه را نپذیرفته است. از اشعار عربی و بعضی از کتاب های او این کینه و بغض خیام برای مردمان و بی اعتمادی به آنان به خوبی دیده می شود. در مقدمه جبر و مقابله اش می گوید: « ما شاهد بودیم که اهل علم ازبین رفته و به دسته ای که عده شان کم و رنجشان بسیار بود منحصر گردیدند. و این عده انگشت شمار نیز در طی زندگی دشوار خود همتشان را صرف تحقیقات و اکتشافات علمی نمودند. ولی اغلب دانشمندان ما حق را به باطل می فروشند و از حد تزویر و ظاهرسازی تجاوز نمی کنند؛ و آن مقدار معرفتی که دارند برای اغراض پست مادی به کار می برند، و اگر شخصی را طالب حق و ایثار کننده صدق و ساعی در رد باطل و ترک تزویر بینند استهزا و استخفاف می کنند.» گویا در هر زمان اشخاص دورو و متقلب و کاسه لیس چاپلوس کارشان جلو است!
# - 32
دیوژن معروف روزی در شهر آتن با فانوس روشن جست وجوی یک نفر انسان را می نمود و عاقبت پیدا نکرد. ولی خیام وفت خود را به تکاپوی بیهوده تلف نکرده و با اطمینان می گوید:
# - 33
گاوی است بر آسمان، قرین پروین،گاوی است دگر بر زبرش جمله زمین؛گر بینایی چشم حقیقت بگشا:زیرو زبر دو گاو مشتی خر بین.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 30 از «خیام فیلسوف» است.