کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 33

گاوی است بر آسمان، قرین پروین،گاوی است دگر بر زبرش جمله زمین؛گر بینایی چشم حقیقت بگشا:زیرو زبر دو گاو مشتی خر بین.

چهرهٔ خیامشاعر
قالبترانه

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 30

    ای بیخبران، جسم مجسم هیچ است،وین طارم نه سپهر ارقم هیچ است (۱۰۱)بنظر می آید که شوپن آور از فلسفه بدبینی خودش به همین نتیجه خیام می رسد: «برای کسی که به درجه ای برسد که اراده خود را نفی بکند. دنیایی که به نظر ما آن قدر حقیقی می آید. با تمام خورشیدها و کهکشان هایش چیست؟ هیچ!»

    #
  2. 31

    خیام از مردم زمانه بری و بیزار بوده. اخلاق، افکار و عادات آن ها را با زخم زبان های تند محکوم می کند و به هیچ وجه تلقینات جامعه را نپذیرفته است. از اشعار عربی و بعضی از کتاب های او این کینه و بغض خیام برای مردمان و بی اعتمادی به آنان به خوبی دیده می شود. در مقدمه جبر و مقابله اش می گوید: « ما شاهد بودیم که اهل علم ازبین رفته و به دسته ای که عده شان کم و رنجشان بسیار بود منحصر گردیدند. و این عده انگشت شمار نیز در طی زندگی دشوار خود همتشان را صرف تحقیقات و اکتشافات علمی نمودند. ولی اغلب دانشمندان ما حق را به باطل می فروشند و از حد تزویر و ظاهرسازی تجاوز نمی کنند؛ و آن مقدار معرفتی که دارند برای اغراض پست مادی به کار می برند، و اگر شخصی را طالب حق و ایثار کننده صدق و ساعی در رد باطل و ترک تزویر بینند استهزا و استخفاف می کنند.» گویا در هر زمان اشخاص دورو و متقلب و کاسه لیس چاپلوس کارشان جلو است!

    #
  3. 32

    دیوژن معروف روزی در شهر آتن با فانوس روشن جست وجوی یک نفر انسان را می نمود و عاقبت پیدا نکرد. ولی خیام وفت خود را به تکاپوی بیهوده تلف نکرده و با اطمینان می گوید:

    #
  4. 33

    گاوی است بر آسمان، قرین پروین،گاوی است دگر بر زبرش جمله زمین؛گر بینایی چشم حقیقت بگشا:زیرو زبر دو گاو مشتی خر بین.

    انتخاب‌شده
  5. 34

    واضح است در این صورت خیام از بس که در زیر فشار افکار پست مردم بوده به هیچ وجه طرفدار محبت، عشق، اخلاق، انسانیت و تصوف نبوده، که اغلب نویسندگان و شعرا وظیفه خودشان دانسته اند که این افکار را اگر چه خودشان معتقد نبوده اند برای عوام فریبی تبلیغ بکنند. چیزی که غریب است، فقط یک میل و رغبت یا سمپاتی و تاسف گذشته ایران در خیام باقی است. اگر چه به واسطه اختلاف زیاد تاریخ ما نمی توانیم به حکایت مشهور سه رفیق دبستانی باور بکنیم که نظام الملک با خیام و حسن صباح هم درس بوده اند. ولی هیچ استبعادی ندارد که خیام و حسن صباح با هم رابطه داشته اند. زیرا که بچه یک عهد بوده اند و هر دو تقریبا در یک سنه ۵۱۷ - ۵۱۸ مرده اند. انقلاب فکری که هردو در قلب مملکت مقتدر اسلامی تولید کردند این حدس را تایید می کند و شاید به همین مناسبت آن ها را با هم هم دست دانسته اند. حسن به وسیله اختراع مذهب جدید و لرزانیدن اساس جامعه آن زمان تولید یک شورش ملی ایرانی کرد. خیام به واسطه آوردن مذهب حسی، فلسفی، و عقلی و مادی همان منظور او را در ترانه های خودش انجام داد. تاثیر حسن چون بیشتر روی سیاست و شمشیر بود بعد از مدتی از بین رفت. ولی فلسفه مادی خیام که پایه اش روی عقل و منطق بود پایدار ماند.

    #
  6. 35

    نزد هیچ یک از شعرا و نویسندگان اسلام لحن صریح نفی خدا و برهم زدن اساس افسانه های مذهبی سامی مانند خیام دیده نمی شود شاید بتوانیم خیام را از جمله ایرانیان ضد عرب مانند: ابن مقفع، به آفرید، ابومسلم، بابک و غیره بدانیم. خیام با لحن تاسف انگیزی اشاره به پادشاهان پیشین ایران می کند. ممکن است از خواندن شاهنامه فردوسی این تاثر در او پیدا شده و در ترانه های خودش پیوسته فر و شکوه و بزرگی پایمال شده آنان را گوشزد می نماید که با خاک یکسان شده اند و در کاخ های ویران آن ها روباه لانه کرده و جغد آشیانه نموده. قهقهه های عصبانی او، کنایات و اشاراتی که به ایران گذشته می نماید پیداست که از ته قلب از راهزنان عرب و افکار پست آن ها متنفر است، و سمپاتی او به طرف ایرانی می رود که در دهن این اژدهای هفتاد سر غرق شده بوده و با تشنج دست و پا می زده.

    #
  7. 36

    نباید تند برویم، آیا مقصود خیام از یادآوری شکوه گذشته ساسانی مقایسه بی ثباتی و کوچکی تمدن ها و زندگی انسان نبوده است و فقط یک تصویر مجازی و کنایه ای بیش نیست؟ ولی با حرارتی که بیان می کند جای شک و شبهه باقی تمی گذارد. مثلا صدای فاخته که شب مهتاب روی ویرانه تیسفون کوکو می گوید مو را به تن خواننده راست می کند:

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 33 از «خیام فیلسوف» است.