نثر · شماره 38
چنان که سابقا ذکر شد خیام جز روش دهر خدایی نمی شناخته و خدایی را که مذاهب سامی تصور می کرده اند منکر بوده است. ولی بعد قیافه جدی تر به خود می گیرد و راه حل علمی و منطقی برای مسایل ماورای طبیعی جست وجو می کند. چون راه عقلی پیدا نمی کند به تعبیر شاعرانه این الفاظ قناعت می نماید. صانع را تشبیه به کوزه گر می کند و انسان را به کوزه و می گوید:
شاعرخیامدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 35
نزد هیچ یک از شعرا و نویسندگان اسلام لحن صریح نفی خدا و برهم زدن اساس افسانه های مذهبی سامی مانند خیام دیده نمی شود شاید بتوانیم خیام را از جمله ایرانیان ضد عرب مانند: ابن مقفع، به آفرید، ابومسلم، بابک و غیره بدانیم. خیام با لحن تاسف انگیزی اشاره به پادشاهان پیشین ایران می کند. ممکن است از خواندن شاهنامه فردوسی این تاثر در او پیدا شده و در ترانه های خودش پیوسته فر و شکوه و بزرگی پایمال شده آنان را گوشزد می نماید که با خاک یکسان شده اند و در کاخ های ویران آن ها روباه لانه کرده و جغد آشیانه نموده. قهقهه های عصبانی او، کنایات و اشاراتی که به ایران گذشته می نماید پیداست که از ته قلب از راهزنان عرب و افکار پست آن ها متنفر است، و سمپاتی او به طرف ایرانی می رود که در دهن این اژدهای هفتاد سر غرق شده بوده و با تشنج دست و پا می زده.
# - 36
نباید تند برویم، آیا مقصود خیام از یادآوری شکوه گذشته ساسانی مقایسه بی ثباتی و کوچکی تمدن ها و زندگی انسان نبوده است و فقط یک تصویر مجازی و کنایه ای بیش نیست؟ ولی با حرارتی که بیان می کند جای شک و شبهه باقی تمی گذارد. مثلا صدای فاخته که شب مهتاب روی ویرانه تیسفون کوکو می گوید مو را به تن خواننده راست می کند:
# - 37
آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو،بر درگه او شهان نهادندی رو،دیدیم که بر کنگره اش فاخته ایبنشسته همی گفت که: «کوکو، کوکو؟»آن قصر که بهرام درو جام گرفت،آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت؛بهرام که گور می گرفتی همه عمر،دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟
# - 38
چنان که سابقا ذکر شد خیام جز روش دهر خدایی نمی شناخته و خدایی را که مذاهب سامی تصور می کرده اند منکر بوده است. ولی بعد قیافه جدی تر به خود می گیرد و راه حل علمی و منطقی برای مسایل ماورای طبیعی جست وجو می کند. چون راه عقلی پیدا نمی کند به تعبیر شاعرانه این الفاظ قناعت می نماید. صانع را تشبیه به کوزه گر می کند و انسان را به کوزه و می گوید:
انتخابشده - 39
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف، می سازد و باز بر زمین می زندش! (۴۳)
# - 40
به حقیقت مطلب کاری نداریم ولی مجلس این کوزه گر دیوانه را به قیافه احمق و خونخوارش که همه هم خود را صرف صنایع ظریف می کند ولی از روی جنون آن کوزه ها را می شکند، فقط قلم آقای درویش نقاش توانسته روی پرده خودش مجسم بکند.
# - 41
بهشت و دوزخ را در نهاد اشخاص دانسته:دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست، فردوس دمی ز وقت آسوده ماست. (۱۴۲)
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 38 از «خیام فیلسوف» است.