کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 42

گل های خندان، بلبلان نالان، کشتزارهای خرم، نسیم بامداد، مهتاب روی مهتابی، مهرویان پریوش، آهنگ چنگ، شراب گلگون، این ها بهشت ماست. چیزی بهتر از این ها روی زمین پیدا نمی شود، با این حقایقی که در این دنیای بی ثبات پر از درد و زجر برایمان مانده استفاده بکنیم. همین بهشت ماست، بهشت موعودی که مردم را به امیدش گول می زنند! چرا به امید موهوم از آسایش خودمان چشم بپوشیم؟

چهرهٔ خیامشاعر
قالبترانه

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 39

    این کوزه گر دهر چنین جام لطیف، می سازد و باز بر زمین می زندش! (۴۳)

    #
  2. 40

    به حقیقت مطلب کاری نداریم ولی مجلس این کوزه گر دیوانه را به قیافه احمق و خونخوارش که همه هم خود را صرف صنایع ظریف می کند ولی از روی جنون آن کوزه ها را می شکند، فقط قلم آقای درویش نقاش توانسته روی پرده خودش مجسم بکند.

    #
  3. 41

    بهشت و دوزخ را در نهاد اشخاص دانسته:دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست، فردوس دمی ز وقت آسوده ماست. (۱۴۲)

    #
  4. 42

    گل های خندان، بلبلان نالان، کشتزارهای خرم، نسیم بامداد، مهتاب روی مهتابی، مهرویان پریوش، آهنگ چنگ، شراب گلگون، این ها بهشت ماست. چیزی بهتر از این ها روی زمین پیدا نمی شود، با این حقایقی که در این دنیای بی ثبات پر از درد و زجر برایمان مانده استفاده بکنیم. همین بهشت ماست، بهشت موعودی که مردم را به امیدش گول می زنند! چرا به امید موهوم از آسایش خودمان چشم بپوشیم؟

    انتخاب‌شده
  5. 43

    کس خلد و جحیم را ندیده است، ای دل،گویی که از آن جهان رسیده است؟ ای دل... (۹۱)

    #
  6. 44

    یک بازیگرخانه غریبی است. مثل خیمه شب بازی یا بازی شطرنج، همه کاینات روی صفحه گمان می کنند که آزادند. ولی یک دست نامرئی که متعلق به یک ابله یا بچه است مدتی با ما تفریح می کند. ما را جابه جا می کند، بعد دلش را می زند، دوباره این عروسک ها یا مهره ها را در صندوق فراموشی و نیستی می اندازد:

    #
  7. 45

    ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز، از روی حقیقتی نه از روی مجاز... (۵۰)خیام می خواسته این دنیای مسخره، پست غم انگیز و مضحک را از هم بپاشد و یک دنیای منطقی تری روی خرابه آن بنا بکند:گر بر فلکم دست بدی چون یزدان، برداشتمی من این فلک را ز میان... (۲۵)

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 42 از «خیام فیلسوف» است.