کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 45

ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز، از روی حقیقتی نه از روی مجاز... (۵۰)خیام می خواسته این دنیای مسخره، پست غم انگیز و مضحک را از هم بپاشد و یک دنیای منطقی تری روی خرابه آن بنا بکند:گر بر فلکم دست بدی چون یزدان، برداشتمی من این فلک را ز میان... (۲۵)

چهرهٔ خیامشاعر
قالبترانه

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 42

    گل های خندان، بلبلان نالان، کشتزارهای خرم، نسیم بامداد، مهتاب روی مهتابی، مهرویان پریوش، آهنگ چنگ، شراب گلگون، این ها بهشت ماست. چیزی بهتر از این ها روی زمین پیدا نمی شود، با این حقایقی که در این دنیای بی ثبات پر از درد و زجر برایمان مانده استفاده بکنیم. همین بهشت ماست، بهشت موعودی که مردم را به امیدش گول می زنند! چرا به امید موهوم از آسایش خودمان چشم بپوشیم؟

    #
  2. 43

    کس خلد و جحیم را ندیده است، ای دل،گویی که از آن جهان رسیده است؟ ای دل... (۹۱)

    #
  3. 44

    یک بازیگرخانه غریبی است. مثل خیمه شب بازی یا بازی شطرنج، همه کاینات روی صفحه گمان می کنند که آزادند. ولی یک دست نامرئی که متعلق به یک ابله یا بچه است مدتی با ما تفریح می کند. ما را جابه جا می کند، بعد دلش را می زند، دوباره این عروسک ها یا مهره ها را در صندوق فراموشی و نیستی می اندازد:

    #
  4. 45

    ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز، از روی حقیقتی نه از روی مجاز... (۵۰)خیام می خواسته این دنیای مسخره، پست غم انگیز و مضحک را از هم بپاشد و یک دنیای منطقی تری روی خرابه آن بنا بکند:گر بر فلکم دست بدی چون یزدان، برداشتمی من این فلک را ز میان... (۲۵)

    انتخاب‌شده
  5. 46

    برای اینکه بدانیم تا چه اندازه فلسفه خیام در نزد پیراوان او طرف توجه بوده و مقلد پیدا کرده این نکته را می گوییم که مولف «دبستان مذاهب» در چند جا مثل از رباعیات خیام می آورد و یک جا رباعی غریبی به او نسبت می دهد (ص ۶۳): «... سمراد در لغت و هم پندار را گویند ... فره مند شاگرد فرایرج گفته: اگر کسی موجود باشد داند که عناصر و افلاک و انجم و عقول و نفوس حق است. و واجب الوجودی که می گوید هستی پذیر نشد و ما از وهم گمان بریم که او هست و یقین که او هم نیست. من الاستشهاد حکیم عمر خیام بیت:

    #
  6. 47

    «صانع به جهان کهنه همچون ظرفی است.آبی است به معنی و به ظاهر برفی است؛بازیچه کفر و دین به طفلان بسپار،بگذر ز مقامی که خدا هم حرفی است!»

    #
  7. 48

    در جای دیگر (ص ۱۵۹) راجع به عقاید چارواک می گوید: «... عاقل باید از جمع لذات بهره گیرد و از مشتهیات احتراز ننماید. از آن که چون به خاک پیوست باز آمدن نیست. ع: باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 45 از «خیام فیلسوف» است.