نثر · شماره 46
برای اینکه بدانیم تا چه اندازه فلسفه خیام در نزد پیراوان او طرف توجه بوده و مقلد پیدا کرده این نکته را می گوییم که مولف «دبستان مذاهب» در چند جا مثل از رباعیات خیام می آورد و یک جا رباعی غریبی به او نسبت می دهد (ص ۶۳): «... سمراد در لغت و هم پندار را گویند ... فره مند شاگرد فرایرج گفته: اگر کسی موجود باشد داند که عناصر و افلاک و انجم و عقول و نفوس حق است. و واجب الوجودی که می گوید هستی پذیر نشد و ما از وهم گمان بریم که او هست و یقین که او هم نیست. من الاستشهاد حکیم عمر خیام بیت:
شاعرخیامدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 43
کس خلد و جحیم را ندیده است، ای دل،گویی که از آن جهان رسیده است؟ ای دل... (۹۱)
# - 44
یک بازیگرخانه غریبی است. مثل خیمه شب بازی یا بازی شطرنج، همه کاینات روی صفحه گمان می کنند که آزادند. ولی یک دست نامرئی که متعلق به یک ابله یا بچه است مدتی با ما تفریح می کند. ما را جابه جا می کند، بعد دلش را می زند، دوباره این عروسک ها یا مهره ها را در صندوق فراموشی و نیستی می اندازد:
# - 45
ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز، از روی حقیقتی نه از روی مجاز... (۵۰)خیام می خواسته این دنیای مسخره، پست غم انگیز و مضحک را از هم بپاشد و یک دنیای منطقی تری روی خرابه آن بنا بکند:گر بر فلکم دست بدی چون یزدان، برداشتمی من این فلک را ز میان... (۲۵)
# - 46
برای اینکه بدانیم تا چه اندازه فلسفه خیام در نزد پیراوان او طرف توجه بوده و مقلد پیدا کرده این نکته را می گوییم که مولف «دبستان مذاهب» در چند جا مثل از رباعیات خیام می آورد و یک جا رباعی غریبی به او نسبت می دهد (ص ۶۳): «... سمراد در لغت و هم پندار را گویند ... فره مند شاگرد فرایرج گفته: اگر کسی موجود باشد داند که عناصر و افلاک و انجم و عقول و نفوس حق است. و واجب الوجودی که می گوید هستی پذیر نشد و ما از وهم گمان بریم که او هست و یقین که او هم نیست. من الاستشهاد حکیم عمر خیام بیت:
انتخابشده - 47
«صانع به جهان کهنه همچون ظرفی است.آبی است به معنی و به ظاهر برفی است؛بازیچه کفر و دین به طفلان بسپار،بگذر ز مقامی که خدا هم حرفی است!»
# - 48
در جای دیگر (ص ۱۵۹) راجع به عقاید چارواک می گوید: «... عاقل باید از جمع لذات بهره گیرد و از مشتهیات احتراز ننماید. از آن که چون به خاک پیوست باز آمدن نیست. ع: باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی.
# - 49
روشن تر گوییم عقیده، چارواک آن است که ایشان گویند: چون صانع پدیدار نیست و ادراک بشری به اثبات آن محیط نیارد شد، ما را چرا بندگی امری مظنون، موهوم، بل معدوم باید کرد؟... و بهر نوید جنت و راحت آن از کثرت حرص ابلهانه دست از نعمت ها و راحت ها باز داشت؟ عاقل نقد را به نسیه ندهد... آن چه ظاهر نیست باور کردن آن را نشاید ترکیب جسد موالید از عناصر اربعه است، به مقتضای طبیعت یک چند با هم تالیف پذیر شده...، چون ترکیب متلاشی شود، معاد عنصر جز عنصر نیارد بود. بعد از تخریب کاخ تن، عروجی به برین وطن و ناز و نعیم و نزول نار و جحیم نخواهد بود.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 46 از «خیام فیلسوف» است.