نثر · شماره 48
در جای دیگر (ص ۱۵۹) راجع به عقاید چارواک می گوید: «... عاقل باید از جمع لذات بهره گیرد و از مشتهیات احتراز ننماید. از آن که چون به خاک پیوست باز آمدن نیست. ع: باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی.
شاعرخیامدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 45
ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز، از روی حقیقتی نه از روی مجاز... (۵۰)خیام می خواسته این دنیای مسخره، پست غم انگیز و مضحک را از هم بپاشد و یک دنیای منطقی تری روی خرابه آن بنا بکند:گر بر فلکم دست بدی چون یزدان، برداشتمی من این فلک را ز میان... (۲۵)
# - 46
برای اینکه بدانیم تا چه اندازه فلسفه خیام در نزد پیراوان او طرف توجه بوده و مقلد پیدا کرده این نکته را می گوییم که مولف «دبستان مذاهب» در چند جا مثل از رباعیات خیام می آورد و یک جا رباعی غریبی به او نسبت می دهد (ص ۶۳): «... سمراد در لغت و هم پندار را گویند ... فره مند شاگرد فرایرج گفته: اگر کسی موجود باشد داند که عناصر و افلاک و انجم و عقول و نفوس حق است. و واجب الوجودی که می گوید هستی پذیر نشد و ما از وهم گمان بریم که او هست و یقین که او هم نیست. من الاستشهاد حکیم عمر خیام بیت:
# - 47
«صانع به جهان کهنه همچون ظرفی است.آبی است به معنی و به ظاهر برفی است؛بازیچه کفر و دین به طفلان بسپار،بگذر ز مقامی که خدا هم حرفی است!»
# - 48
در جای دیگر (ص ۱۵۹) راجع به عقاید چارواک می گوید: «... عاقل باید از جمع لذات بهره گیرد و از مشتهیات احتراز ننماید. از آن که چون به خاک پیوست باز آمدن نیست. ع: باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی.
انتخابشده - 49
روشن تر گوییم عقیده، چارواک آن است که ایشان گویند: چون صانع پدیدار نیست و ادراک بشری به اثبات آن محیط نیارد شد، ما را چرا بندگی امری مظنون، موهوم، بل معدوم باید کرد؟... و بهر نوید جنت و راحت آن از کثرت حرص ابلهانه دست از نعمت ها و راحت ها باز داشت؟ عاقل نقد را به نسیه ندهد... آن چه ظاهر نیست باور کردن آن را نشاید ترکیب جسد موالید از عناصر اربعه است، به مقتضای طبیعت یک چند با هم تالیف پذیر شده...، چون ترکیب متلاشی شود، معاد عنصر جز عنصر نیارد بود. بعد از تخریب کاخ تن، عروجی به برین وطن و ناز و نعیم و نزول نار و جحیم نخواهد بود.»
# - 50
آیا تجزیه افکار خیام را از این سطور درک نمی کنیم؟ هرون آلن دراضافات به رباعیات خیام (ص۲۹۱) از کتاب «سرگذشت سلطنت کابل» تالیف الفینستن که در سنه ۱۸۱۵ میلادی به طبع رسیده نقل می کند و شرح می دهد که فرقه ای دهری و لامذهب به اسم ملازکی شهرت دارند: « به نظر می آید که افکار آن ها خیلی قدیمی است و کاملا با افکار شاعر قدیم ایران خیام وفق می دهد، که در آثار او نمونه های لامذهبی به قدری شدید است که در هیچ زبانی سابقه ندارد... این فرقه عقاید خودشان را در خفا آشکار می کردند و معروف است که عقاید آن ها بین نجبای رند دربار شاه محمود رخنه کرده بود.»
# - 51
اختصاص دیگری که در فلسفه خیام مشاهده می شود دقیق شدن او در مساله مرگ است که نه از راه نشئات روح و فلسفه الهیون آن را تحت مطالعه درمی آورد، بلکه از روی جریان و استحاله ذرات اجسام و تجزیه ماده تغییرات آن را با تصویرهای شاعرانه و غمناکی مجسم می کند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 48 از «خیام فیلسوف» است.