کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 53

باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی. (۲۹)چون عاقبت کار جهان «نیستی» است. (۱۴۰)هر لاله پژمرده نخواهد بشکفت. (۴۷)

چهرهٔ خیامشاعر
قالبترانه

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 50

    آیا تجزیه افکار خیام را از این سطور درک نمی کنیم؟ هرون آلن دراضافات به رباعیات خیام (ص۲۹۱) از کتاب «سرگذشت سلطنت کابل» تالیف الفینستن که در سنه ۱۸۱۵ میلادی به طبع رسیده نقل می کند و شرح می دهد که فرقه ای دهری و لامذهب به اسم ملازکی شهرت دارند: « به نظر می آید که افکار آن ها خیلی قدیمی است و کاملا با افکار شاعر قدیم ایران خیام وفق می دهد، که در آثار او نمونه های لامذهبی به قدری شدید است که در هیچ زبانی سابقه ندارد... این فرقه عقاید خودشان را در خفا آشکار می کردند و معروف است که عقاید آن ها بین نجبای رند دربار شاه محمود رخنه کرده بود.»

    #
  2. 51

    اختصاص دیگری که در فلسفه خیام مشاهده می شود دقیق شدن او در مساله مرگ است که نه از راه نشئات روح و فلسفه الهیون آن را تحت مطالعه درمی آورد، بلکه از روی جریان و استحاله ذرات اجسام و تجزیه ماده تغییرات آن را با تصویرهای شاعرانه و غمناکی مجسم می کند.

    #
  3. 52

    برای خیام ماورای ماده چیزی نیست. دنیا در اثر اجتماع ذرات به وجود آمده که بر حسب اتفاق کار می کنند. این جریان دایمی و ابدی است، و ذرات پی درپی در اشکال و انواع داخل می شوند و روی می گردانند. از این رو انسان هیچ بیم و امیدی ندارد و در نتیجه ترکیب ذرات و چهار عنصر و تاثیر هفت کوکب به وجود آمده و روح او مانند کالبد مادی است و پس از مرگ نمی ماند:

    #
  4. 53

    باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی. (۲۹)چون عاقبت کار جهان «نیستی» است. (۱۴۰)هر لاله پژمرده نخواهد بشکفت. (۴۷)

    انتخاب‌شده
  5. 54

    اما خیام به همین اکتفا نمی کند و ذرات بدن را تا آخرین مرحله نشاتش دنبال می نماید و بازگشت آن ها را شرح می دهد. در موضوع بقای روح معتقد به گردش و استحاله ذرات بدن پس از مرگ می شود. زیرا آن چه که محسوس است و به تمیز درمی آید این است که ذرات بدن در اجسام دیگر دوباره زندگی و یا جریان پیدا می کنند. ولی روح مستقلی که بعد از مرگ زندگی جداگانه داشته باشد نیست. اگر خوشبخت باشیم، ذرات تن ما خم باده می شوند و پیوسته مست خواهند بود، و زندگی مرموز و بی اراده ای را تعقیب می کنند. همین فلسفه ذرات سرچشمه درد و افکار غم انگیز خیام می شود. در گل کوزه، در سبزه، در گل لاله در معشوقه ای که با حرکات موزون به آهنگ چنگ می رقصد، در مجالس تفریح و در همه جا ذرات تن مهرویان را می بیند که خاک شده اند، ولی زندگی غریب دیگری را دارند. زیرا در آن ها روح لطیف باده در غلیان است.

    #
  6. 55

    در این جا شراب او با همه کنایات و تشبیهات شاعرانه ای که در ترانه هایش می آورد یک صورت عمیق و مرموز به خود می گیرد. شراب در عین حال که تولید مستی و فراموشی می کند، در کوزه حکم روح را در تن دارد. آیا اسم همه قسمت های کوزه تصغیر همان اعضای بدن انسان نیست مثل: دهنه، لبه، گردنه، دسته، شکم... و شراب میان کوزه روح پر کیف آن نمی باشد؟ همان کوزه که سابق بر این یک نفر ماهرو بوده! این روح پرغلیان زندگی دردناک گذشته کوزه را روی زمین یادآوری می کند! از این قرار کوزه یک زندگی مستقل پیدا می کند که شراب به منزله روح آن است.(۱) [۱- این گونه تشبیه زیاد در افکار خیام دیده می شود. مثلا در نوروزنامه (ص ۴۰) در مورد کمان می گوید: «... و به یک روی کمان بر صورت مردم نگاشته است از رگ و استخوان و پی و پوست و گوشت، و زه وی چون جان وی بود که به وی زنده است، با جان که از هنرمند بیابد.» ]

    #
  7. 56

    لب بر لب کوزه بردم از غایت آز. (۱۳۹)این دسته که بر گردن او می بینی،دستی است که بر گردن یاری بوده است. (۷۲)

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 53 از «خیام فیلسوف» است.