کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 60

بربای نصیب خویش کت بربایند. (۴۵) باید دانست هرچند خیام از ته دل معتقد به شادی بوده ولی شادی او همیشه با فکر عدم و نیستی توام است. از این رو همواره معانی فلسفه خیام در ظاهر دعوت به خوش گذرانی می کند اما در حقیقت همه گل و بلبل، جام های شراب، کشتزار و تصویرهای شهوت انگیز او جز تزیینی بیش نیست، مثل کسی که بخواهد خودش را بکشد و قبل از مرگ به تجمل و تزیین اطاق خودش بپردازد. ازین جهت خوشی او بیشتر تاثرآور است. خوش باشیم و فراموش بکنیم تا خون، این مایع زندگی، که از هزاران زخم ما جاری است نبینیم!

چهرهٔ خیامشاعر
قالبترانه

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 57

    از مطالب فوق به دست می آید که خیام در خصوص ماهیت و ارزش زندگی یک عقیده و فلسفه مهمی دارد. آیا او در مقابل این همه بدبختی و این فلسفه چه خط مشی و رویه ای را پیش می گیرد؟

    #
  2. 58

    در صورتی که نمی شود به چگونگی اشیا پی برد، در صورتی که کسی ندانسته و نخواهد دانست که از کجا می آییم و به کجا می رویم و گفته های دیگران مزخرف و تله خربگیری است. درصورتی که طبیعت آرام، بی اعتنا وظیفه

    #
  3. 59

    خودش را انجام می دهد و همه کوشش های ما در مقابل او بیهوده است و تحقیقات فلسفی غیر ممکن می باشد، در صورتی که اندوه و شادی ما نزد طبیعت یکسان است و دنیایی که در آن مسکن داریم پر از درد و شر همیشگی است و زندگی هراسناک ما یک رشته خواب، خیال، فریب و موهوم می باشد، در صورتی که پادشاهان بافر و شکوه گذشته با خاک نیستی هم آغوش شده اند، و پریرویان ناکامی که به سینه خاک تاریک فرورفته اند ذرات تن آن ها در تنگنای گور از هم جدا می شود و در نباتات و اشیا زندگی دردناکی را دنبال می کند. آیا همه این ها به زبان بی زبانی سستی و شکنندگی چیزهای روی زمین را به ما نمی گویند؟ گذشته به جز یادگار درهم و رویایی بیش نیست، آینده مجهول است. پس همین دم را که زنده ایم، این دم گذرنده که به یک چشم به هم زدن در گذشته فرومی رود، همین دم را دریابیم و خوش باشیم. این دم که رفت دیگر چیزی در دست ما نمی ماند، ولی اگر بدانیم که دم را چگونه بگذرانیم! مقصود از زندگی کیف و لذت است. تا می توانیم باید غم و غصه را از خودمان دور بکنیم، معلوم را به مجهول نفروشیم و نقد را فدای نسیه نکنیم. انتقام خودمان را از زندگی بستانیم پیش از آن که در چنگال او خرد بشویم!

    #
  4. 60

    بربای نصیب خویش کت بربایند. (۴۵) باید دانست هرچند خیام از ته دل معتقد به شادی بوده ولی شادی او همیشه با فکر عدم و نیستی توام است. از این رو همواره معانی فلسفه خیام در ظاهر دعوت به خوش گذرانی می کند اما در حقیقت همه گل و بلبل، جام های شراب، کشتزار و تصویرهای شهوت انگیز او جز تزیینی بیش نیست، مثل کسی که بخواهد خودش را بکشد و قبل از مرگ به تجمل و تزیین اطاق خودش بپردازد. ازین جهت خوشی او بیشتر تاثرآور است. خوش باشیم و فراموش بکنیم تا خون، این مایع زندگی، که از هزاران زخم ما جاری است نبینیم!

    انتخاب‌شده
  5. 61

    چون خیام از جوانی بدبین و در شک بوده و فلسفه کیف و خوشی را در هنگام پیری انتخاب کرده به همین مناسبت خوشی او آغشته با فکر یاس و حرمان است:پیمانه عمر من به هفتاد رسید،این دم نکنم نشاط، کی خواهم کرد؟ (۱۴۱)

    #
  6. 62

    این ترانه که ظاهرا لحن یکنفر رند کارکشته و عیاش را دارد که از همه چیز بیزار و زده شده و زندگی را می پرستد و نفرین می کند، در حقیقت شتاب و رغبت به باده گساری در سن هفتادسالگی این رباعی را بیش از رباعیات بدبینی او غم انگیز می کند و کاملا فکر یک نفر فیلسوف مادی را نشان می دهد که آخرین دقایق عمر خود را در مقابل فنای محض می خواهد دریابد!

    #
  7. 63

    روی ترانه های خیام بوی غلیظ شراب سنگینی می کند و مرگ از لای دندان های کلید شده اش می گوید: « خوش باشیم؟»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 60 از «خیام فیلسوف» است.