نثر · شماره 11
منصور غلامان را گفت: چون صادق درآید و من کلاه از سر بردارم شما او را بکشید.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 8
گفت: از پیران صدیق و فاروق و از جوانان عثمان و علی و اززنان عایشه از دختران فاطمه رضی الله عنهم اجمعین.
# - 9
نقل است که منصور خلیفه شبی وزیر را گفت: برو صادق را بیار تا بکشم. وزیر گفت: او در گوشه ای نشسته است و عزلت گرفته و به عبادت مشغول شده و دست از ملک کوتاه کرده و امیرالمومنین را از وی رنجی نه. از کشتن وی چه فایده بود؟
# - 10
هرچند گف سودی نداشت. وزیر برفت بطلب صادق.
# - 11
منصور غلامان را گفت: چون صادق درآید و من کلاه از سر بردارم شما او را بکشید.
انتخابشده - 12
وزیر صادق را درآورد. منصور در حال برجست و پیش صادق باز دوید و در صدرش بنشانید و خود نیز به دوزانو پیش اوو بنشست. غلامان را عجب آمد. پس منصور گفت: چه حاجت داری؟
# - 13
صادق گفت: آنکه مرا پیش خود نخوانی و به طاعت خدای بگذاری.
# - 14
پس دستوری داد و به اعزازی تمام روانه کرد. درحال لرزه بر منصور افتاد و دواج بر سر در کشید و بیهوش شد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 11 از «ذکر ابن محمد امام صادق(ع)» است.