نثر · شماره 14
گفتند: او تو را دیده است؟
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 11
گفت: اویس.
# - 12
گفتند: او کجا بود؟
# - 13
گفت: به قرن.
# - 14
گفتند: او تو را دیده است؟
انتخابشده - 15
گفت: به دیده ظاهر ندیده است.
# - 16
گفتند: عجب! چنین عاشق تو، و او به خدمت تو نشتافته است؟
# - 17
گفت: از دو سبب، یکی از غلبه حال؛ دوم از تعظیم شریعت من. که پیرمادری دارد عاجزه ای است ایمان آورده به چشم به خلل و دست و پای سست شده. به روز اویس اشتروانی کند و مزد آن بر نفقات خود و مادر خود خرج کند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 14 از «ذکراویس القرنی رضی الله عنه» است.