نثر · شماره 18
گفتند: ما او را ببینیم؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 15
گفت: به دیده ظاهر ندیده است.
# - 16
گفتند: عجب! چنین عاشق تو، و او به خدمت تو نشتافته است؟
# - 17
گفت: از دو سبب، یکی از غلبه حال؛ دوم از تعظیم شریعت من. که پیرمادری دارد عاجزه ای است ایمان آورده به چشم به خلل و دست و پای سست شده. به روز اویس اشتروانی کند و مزد آن بر نفقات خود و مادر خود خرج کند.
# - 18
گفتند: ما او را ببینیم؟
انتخابشده - 19
صدیق را گفت تو او را در عهد خود نبینی. اما فاروق و مرتضی را گفت رضی الله عنهم که شما او را ببینید. و وی مردی شعرانی است و بر پهلوی چپ وی و برکف دست وی چندانکه یک درم سفید است و آن نه سفیدی برص است. چون او را دریابید از من سلامش رسانید و بگویید تا امت مرا دعا گوید.
# - 20
باز خواجه انبیا (ص)گفت:احب الاولیاء الی الله الاتقیاءالاخفیاء.
# - 21
بعضی گفتند: یا رسول الله! ما این در خویشتن می یابیم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 18 از «ذکراویس القرنی رضی الله عنه» است.