کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 34

گفتند: در وادی عرنه یحمی الابل. در آن وادی اشتر نگاه می دارد تا شبانگاه نانش دهیم. شوریده ای است. در آبادانیها نیاید، و با کسی صحبت ندارد، و آنچه مردمان خورند او نخورد، غم و شادی ندارد. چون مردمان بخندند او بگرید، و چون بگریند او بخندد.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 31

    یکی گفت: هو احقر شانا من ان یطلبه امیرالمومنین.

    #
  2. 32

    گفت: او از آن حقیرتر است که امیرالمومنین او را طلب کند. دیوانه ای احمق است و از خلق وحشی باشد.

    #
  3. 33

    گفت او را طلب می کنیم. کجاست؟

    #
  4. 34

    گفتند: در وادی عرنه یحمی الابل. در آن وادی اشتر نگاه می دارد تا شبانگاه نانش دهیم. شوریده ای است. در آبادانیها نیاید، و با کسی صحبت ندارد، و آنچه مردمان خورند او نخورد، غم و شادی ندارد. چون مردمان بخندند او بگرید، و چون بگریند او بخندد.

    انتخاب‌شده
  5. 35

    گفت: او را می طلبیم.

    #
  6. 36

    پس فاروق و مرتضی رضی الله عنهما، آنجا شدند، او را بدیدند در نماز و حق تعالی ملکی را بدو گماشته تا اشتران او را نگاه می داشت. چون بانگ حرکت آدمی بیافت، نماز کوتاه کرد. چون سلام باز داد فاروق برخاست و سلام کرد. او جواب داد. فاروق گفت: «مااسمک»چیست نام تو؟

    #
  7. 37

    قال: عبدالله. گفت: بنده خدای.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 34 از «ذکراویس القرنی رضی الله عنه» است.