کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 39

گفت: اویس.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 36

    پس فاروق و مرتضی رضی الله عنهما، آنجا شدند، او را بدیدند در نماز و حق تعالی ملکی را بدو گماشته تا اشتران او را نگاه می داشت. چون بانگ حرکت آدمی بیافت، نماز کوتاه کرد. چون سلام باز داد فاروق برخاست و سلام کرد. او جواب داد. فاروق گفت: «مااسمک»چیست نام تو؟

    #
  2. 37

    قال: عبدالله. گفت: بنده خدای.

    #
  3. 38

    گفت: همه بندگان خداییم. تو را نام خاص چیست؟

    #
  4. 39

    گفت: اویس.

    انتخاب‌شده
  5. 40

    گفت: بنمای دست راست.

    #
  6. 41

    بنمود. آن سپیدی که رسول علیه السلام نشان کرده بود بدید. بوسه داد دست او را و گفت: که رسول علیه السلام تو را سلام رسانیده است. گفته است که امتان مرا دعا کن.

    #
  7. 42

    گفت: تو اولیتری به دعا گفتن مسلمانان که بر روی زمین از تو عزیزتر کسی نیست. فاروق گفت: من خود این کاری می کنم. تو وصیت رسول علیه السلام به جای آور.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 39 از «ذکراویس القرنی رضی الله عنه» است.