کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 47

گفت: صبر کنید تا حاجت بخواهم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 44

    گفت: پیغمبر تو را نشان کرده است.

    #
  2. 45

    پس اویس گفت: مرقع پیغمبر به من دهید تا دعا کنم.

    #
  3. 46

    ایشان مرقع بدو بدادند. پس گفتند: بپوش و دعا کن.

    #
  4. 47

    گفت: صبر کنید تا حاجت بخواهم.

    انتخاب‌شده
  5. 48

    در نپوشید. از بر ایشان دور دور برفت و آن مرقع فرو کرد و روی بر خاک نهاد و می گفت: الهی این مرقع در نپوشم تا همه امت محمد را به من نبخشی. پیغمبرت حواله اینجا کرده است. و رسول فاروق و مرتضی است. اهلی همه کار خویش کردند، کنون کار تو مانده است.

    #
  6. 49

    خطاب آمد که: چندینی به تو بخشیدم، مرقع درپوش. می گفت: نه! همه را خواهم.

    #
  7. 50

    باز خطاب آمد که چندین هزار دیگر به تو بخشم. مرقع بپوش. می گفت: نه همه خواهم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 47 از «ذکراویس القرنی رضی الله عنه» است.