نثر · شماره 57
اینجا تواند بود که کسی گمان برد که اویس از فاروق در پیش بود و نه چنین است. اما خاصیت اویس تجرید بود. فاروق آن همه داشت، تجرید نیز می خواست. چنانکه خواجه انبیا علیه السلام در پیرزنان می زد که: محمد را به دعا یاد دارید.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 54
اویس گفت: کسی که عقل ندارد. چه می فروشی؟ بینداز تا هرکه را ببابد برگیرد. خرید و فروخت در میان چه کار دارد؟
# - 55
تا صحابه فریاد برآوردند که: چیزی که از صدیق قبول کرده ای. کار چندین هزار مسلمان ضایع نتوان گذاشت؛ که یک روز عدل تو بر هزار ساله عبادت شرف درد.
# - 56
پس اویس مرقع در پوشید و گفت: به عدد موی شتر وگاو و گوسفند ربیعه و مضر از امت محمد علیه السلام بخشیدند از برکات این مرقع.
# - 57
اینجا تواند بود که کسی گمان برد که اویس از فاروق در پیش بود و نه چنین است. اما خاصیت اویس تجرید بود. فاروق آن همه داشت، تجرید نیز می خواست. چنانکه خواجه انبیا علیه السلام در پیرزنان می زد که: محمد را به دعا یاد دارید.
انتخابشده - 58
پس مرتضی خاموش بنشست. فاروق گفت: یا اویس چرا نیامدی تا مهتر را بدیدی؟
# - 59
گفت: آنگاه شما دیدیت؟
# - 60
گفتند: بلی!
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 57 از «ذکراویس القرنی رضی الله عنه» است.