نثر · شماره 59
گفت: آنگاه شما دیدیت؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 56
پس اویس مرقع در پوشید و گفت: به عدد موی شتر وگاو و گوسفند ربیعه و مضر از امت محمد علیه السلام بخشیدند از برکات این مرقع.
# - 57
اینجا تواند بود که کسی گمان برد که اویس از فاروق در پیش بود و نه چنین است. اما خاصیت اویس تجرید بود. فاروق آن همه داشت، تجرید نیز می خواست. چنانکه خواجه انبیا علیه السلام در پیرزنان می زد که: محمد را به دعا یاد دارید.
# - 58
پس مرتضی خاموش بنشست. فاروق گفت: یا اویس چرا نیامدی تا مهتر را بدیدی؟
# - 59
گفت: آنگاه شما دیدیت؟
انتخابشده - 60
گفتند: بلی!
# - 61
گفت: مگر جبه او را دیدید؟ اگر شما او را دیدید بگویید تا ابروی او پیوسته بود یا گشاده؟
# - 62
ای عجب! چندان او را دیده بودند، اما از هیبت که او را بود نشان بازنتوانستند داد. گفت: شما دوست محمد هستید؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 59 از «ذکراویس القرنی رضی الله عنه» است.