نثر · شماره 66
پس هر دو را رقت جوش آورد. بدانستند که منصب موافقت و ادب منصبی دیگر است که رسول را ندیده بود و از وی می بایست آموخت.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 63
گفتند: هستیم.
# - 64
گفت: اگر در دوستی درست بودیت چرا آن روز که دندان مبارک او شکستند به حکم موافقت دندان خود نشکستید، که شرط دوستی موافقت است.
# - 65
پس دندان خود بنمود. یک دندان در دهان نداشت. گفت! من او را به صورت نادیده موافقت کردم که موافقت از دین است.
# - 66
پس هر دو را رقت جوش آورد. بدانستند که منصب موافقت و ادب منصبی دیگر است که رسول را ندیده بود و از وی می بایست آموخت.
انتخابشده - 67
پس فاروق گفت: یا اویس مرا دعایی بکن.
# - 68
گفت: در ایمان میل نبود، دعا کرده ام و در هر نماز تشهد می گویم. اللهم اغفرللمومنین و المومنات. اگر شما ایمان به سلامت به گور برید خود شما را دعا دریابد و اگر نه من دعا ضایع نکنم. پس فاروق گفت: مرا وصیتی کن. گفت: یا عمر! خدای را شناسی؟ گفت: شناسم. گفت: اگر به جز از خدای هیچ کس دیگر نشناسی تو را به. گفت: زیادت کن. گفت: یا عمر! خدای تو را می داند. گفت: داند. گفت: اگر به جز خدای کس دیگر تو را نداند تو را به.
# - 69
پس فاروق گفت: باش تا چیزی بیاورم برای تو. اویس دست در گریبان کرد و دو درم برآورد. گفت: من این را از اشتربانی کسب کرده ام. اگر تو ضمان می کنی که من چندان بزیم که این بخورم، آنگاه دیگر بستانم زمانی بود.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 66 از «ذکراویس القرنی رضی الله عنه» است.