کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 76

گفتم: آیتی بر من خوان تا از تو بشنوم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 73

    گفتم: نام من و پدر من چون دانستی؟ و مرا به چه شناختی هرگز نادیده؟

    #
  2. 74

    گفت: نبانی العلیم الخبیر. آنکه هیچ چیز از علم و خبر وی بیرون نیست مرا خبر داد و روح من روح تو را بشناخت که روح مومنان با یکدیگر آشنا باشد، اگر چه یکدیگر را ندیده باشند.

    #
  3. 75

    گفتم: مرا چیزی روایت کن از رسول علیه السلام. گفت: من وی را درنیافته ام. اخبار وی از دیگران شنیده ام، و نخواهم که راه حدیث بر خویش گشاده کنم و نخواهم که محدث و مفتی و مذکر باشم که مرا خود شغل هست که بدین نمی پردازم.

    #
  4. 76

    گفتم: آیتی بر من خوان تا از تو بشنوم.

    انتخاب‌شده
  5. 77

    پس دست من بگرفت و گفت:

    #
  6. 78

    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. و زار بگریست. پس گفت: چنین می گوید خدای جل جلاله و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون وما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما لاعبین ما خلقناهما الا بالحق ولکن اکثرهم لایعلمون. تا اینجا که انه هوالعزیز الرحیم. برخواند. آنگاه یک بانگ بکرد. پنداشتم که عقل ازو زایل شد.

    #
  7. 79

    پس گفت: ای پسر حیان!چه آورد ترا اینجا؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 76 از «ذکراویس القرنی رضی الله عنه» است.