نثر · شماره 81
هرم گفت: کجا فرمایی که مقام کنم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 78
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. و زار بگریست. پس گفت: چنین می گوید خدای جل جلاله و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون وما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما لاعبین ما خلقناهما الا بالحق ولکن اکثرهم لایعلمون. تا اینجا که انه هوالعزیز الرحیم. برخواند. آنگاه یک بانگ بکرد. پنداشتم که عقل ازو زایل شد.
# - 79
پس گفت: ای پسر حیان!چه آورد ترا اینجا؟
# - 80
گفتم تا با توانس گیرم و به تو بیاسایم. گفت: من هرگز ندانستم که کسی خدای را بشناخت و به هیچ چیز دیگر انس تواند گرفت و به کسی دیگر بیاسود. هرم گفت: مرا وصیتی کن. اویس گفت: مرگ را زیر بالین دار، چون که بخفتی و پیش چشم دار، که برخیزی و در خردی گناه منگر در بزرگی آن نگر که در وی عاصی شوی که اگر گناه خرد داری، خداوند را خرد داشته باشی و اگر بزرگ داری خداوند را بزرگ داشته باشی.
# - 81
هرم گفت: کجا فرمایی که مقام کنم.
انتخابشده - 82
گفت: به شام.
# - 83
گفتم: آنجا معیشت چگونه بود.
# - 84
اویس گفت: اف از این دلها که شک برو غالب شده است پند نپذیرد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 81 از «ذکراویس القرنی رضی الله عنه» است.