نثر · شماره 93
فاروق و مرتضی رضی الله عنهما و ربیع خثیم گوید برفتم تا اویس را بینم. در نماز بامداد بود. چون فارغ شد گفتم صبر کنم تا از تسبیح بازپردازد. درنگی کردم، همچنان از جای برنخاست تا نماز پیشین بگزارد و نماز دیگر بکرد. حاصل سه شبانه روز از نماز برنخاست. و هیچ نخورد و نخفت. شب چهارم او را گوش می داشتم. خواب در چشمش آمد. در حال با حق به مناجات آمد. گفت: خداوندا! به تو پناه می گیرم از چشم بسیار خواب و از شکم بسیار خوار.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 90
و صلوات داد و دعایی سبک بگفت و گفت: وصیت این است که کتاب خدای و راه اهل صلاح فراپیش گیری، یک ساعت از یاد مرگ غافل نباشی، و چون با نزدیک قوم و خویش رسی ایشان را پند ده و نصیحت از خلق خدای باز مگیر، یک قدم پای از موافقت جماعت کشیده مدار که آنگاه بی دین شوی و ندانی و در دوزخ افتی.
# - 91
و دعایی چند بگفت و گفت: رفتی یا هرم بن حیان. نیز تو مرا بینی و نه من تو را و مرا به دعا یاد دار که من نیز تو را یاد دارم و تو از این جانب برو تا من از آن جانب بروم.
# - 92
گفت: خواستم تا یک ساعتی با وی بروم، نگذاشت و بگذشت و می گریست و مرا به گریستن آورد. من از قفای او می نگریستم تا به کوی فروشدو نیزش از آن پس خبری نیافتم و گفت بیشتر سخن که با من گفت، از امیرین بود.
# - 93
فاروق و مرتضی رضی الله عنهما و ربیع خثیم گوید برفتم تا اویس را بینم. در نماز بامداد بود. چون فارغ شد گفتم صبر کنم تا از تسبیح بازپردازد. درنگی کردم، همچنان از جای برنخاست تا نماز پیشین بگزارد و نماز دیگر بکرد. حاصل سه شبانه روز از نماز برنخاست. و هیچ نخورد و نخفت. شب چهارم او را گوش می داشتم. خواب در چشمش آمد. در حال با حق به مناجات آمد. گفت: خداوندا! به تو پناه می گیرم از چشم بسیار خواب و از شکم بسیار خوار.
انتخابشده - 94
گفتم: مرا این بسنده است.
# - 95
او را تشویش ندادم و بازگردیدم. اویس را می آرند که در همه عمر خویش هرگز شب نخفت. یک شبی گفتی:هذه لیله القیام ودیگر شب گفتی هذه لیله الرکوع. و دیگر شب گفتی هذه لیله السجود.
# - 96
یک شب به قیامی بسر بردی، و یک شب به رکوعی، و یک شب به سجودی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 93 از «ذکراویس القرنی رضی الله عنه» است.