نثر · شماره 94
گفتم: مرا این بسنده است.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 91
و دعایی چند بگفت و گفت: رفتی یا هرم بن حیان. نیز تو مرا بینی و نه من تو را و مرا به دعا یاد دار که من نیز تو را یاد دارم و تو از این جانب برو تا من از آن جانب بروم.
# - 92
گفت: خواستم تا یک ساعتی با وی بروم، نگذاشت و بگذشت و می گریست و مرا به گریستن آورد. من از قفای او می نگریستم تا به کوی فروشدو نیزش از آن پس خبری نیافتم و گفت بیشتر سخن که با من گفت، از امیرین بود.
# - 93
فاروق و مرتضی رضی الله عنهما و ربیع خثیم گوید برفتم تا اویس را بینم. در نماز بامداد بود. چون فارغ شد گفتم صبر کنم تا از تسبیح بازپردازد. درنگی کردم، همچنان از جای برنخاست تا نماز پیشین بگزارد و نماز دیگر بکرد. حاصل سه شبانه روز از نماز برنخاست. و هیچ نخورد و نخفت. شب چهارم او را گوش می داشتم. خواب در چشمش آمد. در حال با حق به مناجات آمد. گفت: خداوندا! به تو پناه می گیرم از چشم بسیار خواب و از شکم بسیار خوار.
# - 94
گفتم: مرا این بسنده است.
انتخابشده - 95
او را تشویش ندادم و بازگردیدم. اویس را می آرند که در همه عمر خویش هرگز شب نخفت. یک شبی گفتی:هذه لیله القیام ودیگر شب گفتی هذه لیله الرکوع. و دیگر شب گفتی هذه لیله السجود.
# - 96
یک شب به قیامی بسر بردی، و یک شب به رکوعی، و یک شب به سجودی.
# - 97
گفتند یا اویس چون طاقت می داری شبی بدین درازی بر یک حال. گفت: ما خود هنوز یکبار سبحان ربی الاعلی نگفته باشیم در سجودی که روز آید. خود سه بار تسبیح گفتن سنت است. این از آن می کنم که می خواهم که مثل عبادت آسمانیان کنم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 94 از «ذکراویس القرنی رضی الله عنه» است.