نثر · شماره 47
حجاج را به خواب دیدند، در عرصات قیامت افتاده گفتند: چه می طلبی؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 44
یک روز مجلس می داشت. حجاج درآمد با لشکریان بسیار و تیغهای کشیده. بزرگی حاضر بود گفت: امروز حسن را بیازماییم که هنگام آزمایش است.
# - 45
حجاج بنشست. حسن یک ذره بدو ننگرید و از آن سخن که می گفت بنگردید، تا مجلس تمام کرد. آن بزرگ دین گفت: حسن حسن است آخر.
# - 46
حجاج خویشتن آنجا افگند که حسن بود و بازوش بگرفت و گفت: انظروا الی الرجل. اگر می خواهید که مردی را ببینید در حسن نگرید.
# - 47
حجاج را به خواب دیدند، در عرصات قیامت افتاده گفتند: چه می طلبی؟
انتخابشده - 48
گفت: آن می طلبم که موحدان طلبند.
# - 49
و این از آن بود که در حالت نزع می گفته بود خداوندا بدین مشتی تنگ حوصله نمای که غفارم و اکرم الاکرمین ام. که همه یک دل و یک زبان اند که مرا فروخواهی برد، مرا به ستیزه ایشان برآور و بدیشان نمای که فعال لما یرید منم.
# - 50
این سخن حسن را برگفتند. گفت: بدان ماند که این خبیث به طراری، آخرت نیز بخواهد برد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 47 از «ذکر حسن بصری رحمه الله علیه» است.