نثر · شماره 48
گفت: آن می طلبم که موحدان طلبند.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 45
حجاج بنشست. حسن یک ذره بدو ننگرید و از آن سخن که می گفت بنگردید، تا مجلس تمام کرد. آن بزرگ دین گفت: حسن حسن است آخر.
# - 46
حجاج خویشتن آنجا افگند که حسن بود و بازوش بگرفت و گفت: انظروا الی الرجل. اگر می خواهید که مردی را ببینید در حسن نگرید.
# - 47
حجاج را به خواب دیدند، در عرصات قیامت افتاده گفتند: چه می طلبی؟
# - 48
گفت: آن می طلبم که موحدان طلبند.
انتخابشده - 49
و این از آن بود که در حالت نزع می گفته بود خداوندا بدین مشتی تنگ حوصله نمای که غفارم و اکرم الاکرمین ام. که همه یک دل و یک زبان اند که مرا فروخواهی برد، مرا به ستیزه ایشان برآور و بدیشان نمای که فعال لما یرید منم.
# - 50
این سخن حسن را برگفتند. گفت: بدان ماند که این خبیث به طراری، آخرت نیز بخواهد برد.
# - 51
نقل است که مرتضی رضی الله عنه به بصره درآمد - مهار اشتر بر میان بسته - و سه روز بیش درنگ نکرد. جمله منبرها بفرمود تا بشکستند و مذکران را منع کردند. به مجلس حسن درآمد. حسن مجلس می گفت. پرسید: تو عالمی یا متعلم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 48 از «ذکر حسن بصری رحمه الله علیه» است.