نثر · شماره 94
حسن بامداد آن مرد را طلب کرد و بیع اقالت کرد.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 91
حسن گفت: برو که آن خواب که تو دیده ای من پیش از تو دیدم.
# - 92
آن مرد، غمگین بازگشت. شب دیگر حسن کوشکها دید و منظرها به خواب. پرسید: از آن کیست؟
# - 93
گفت: آن کسی را که بیع اقالت کند.
# - 94
حسن بامداد آن مرد را طلب کرد و بیع اقالت کرد.
انتخابشده - 95
نقل است که همسایه ای داشت، آتش پرست، شمعون نام. بیمار شد و کارش به نزاع رسید. حسن را گفتند: همسایه را دریاب.
# - 96
حسن به بالین او شد، او را بدید، از آتش و دود سیاه شده گفت: بترس از خدای که همه عمر در میان آتش و دود بسر برده ای. اسلام آر، تا باشد که خدای بر تو رحمت کند.
# - 97
شمعون گفت: مرا سه چیز از اسلام باز می دارد: یکی آنکه شما دنیا می نکوهید وشب و روز دنیا می طلبید، دوم آنکه می گویید مرگ حق است و هیچ ساختگی مرگ نمی کنید؛ سوم آنکه می گویید دیدار حق دیدنی است، و امروز همه آن می کنید که خلاف رضای اوست.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 94 از «ذکر حسن بصری رحمه الله علیه» است.