نثر · شماره 95
نقل است که همسایه ای داشت، آتش پرست، شمعون نام. بیمار شد و کارش به نزاع رسید. حسن را گفتند: همسایه را دریاب.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 92
آن مرد، غمگین بازگشت. شب دیگر حسن کوشکها دید و منظرها به خواب. پرسید: از آن کیست؟
# - 93
گفت: آن کسی را که بیع اقالت کند.
# - 94
حسن بامداد آن مرد را طلب کرد و بیع اقالت کرد.
# - 95
نقل است که همسایه ای داشت، آتش پرست، شمعون نام. بیمار شد و کارش به نزاع رسید. حسن را گفتند: همسایه را دریاب.
انتخابشده - 96
حسن به بالین او شد، او را بدید، از آتش و دود سیاه شده گفت: بترس از خدای که همه عمر در میان آتش و دود بسر برده ای. اسلام آر، تا باشد که خدای بر تو رحمت کند.
# - 97
شمعون گفت: مرا سه چیز از اسلام باز می دارد: یکی آنکه شما دنیا می نکوهید وشب و روز دنیا می طلبید، دوم آنکه می گویید مرگ حق است و هیچ ساختگی مرگ نمی کنید؛ سوم آنکه می گویید دیدار حق دیدنی است، و امروز همه آن می کنید که خلاف رضای اوست.
# - 98
حسن گفت: این نشان آشنایان است. پس اگر مومنان چنین می کنند تو چه می گویی؟ ایشان به یگانگی مقرند وتو عمر خود در آتش پرستی صرف کردی تو که هفتاد سال آتش پرستیده ای و من که نپرستیده ام، هر دو را به دوزخ درآورند. تو را و مرا بسوزند و حق تو نگاه ندارد. اما خداوند من اگر خواهد آتش را زهره نبود که مویی بر تن من بسوزد، زیرا که آتش مخلوق خدای است و مخلوق، مامور باشد. اکنون تو هفتاد سال او را پرستیده ای بیا تا هر دو دست بر آتش نهیم تا ضعف آتش و قدرت خدای تعالی مشاهده کنی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 95 از «ذکر حسن بصری رحمه الله علیه» است.