نثر · شماره 168
گفتند: مردی بیست سال است تا به نماز جماعت نیامده است، و با کسی اختلاط نکرده، و در گوشه ای نشسته است.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 165
و گفت: هر نمازی که دل در وی حاضر نبود به عقوبت نزدیکتر بود.
# - 166
و گفتند: خشوع چیست؟
# - 167
گفت: بیمی که در دل ایستاده بود و دل آن را ملازم گرفته.
# - 168
گفتند: مردی بیست سال است تا به نماز جماعت نیامده است، و با کسی اختلاط نکرده، و در گوشه ای نشسته است.
انتخابشده - 169
حسن پیش او رفت و گفت: چرا به نماز جماعت نیایی و اختلاط نکنی.
# - 170
گفت: مرا معذور دارد که مشغولم.
# - 171
گفت: به چه مشغولی؟ گفت: هیچ نفس از من برنمی آید که نه نعمتی از حق به من رسد و نه معصیتی از من بدو.و به شکر آن نعمت و به عذر آن معصیت مشغولم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 168 از «ذکر حسن بصری رحمه الله علیه» است.