نثر · شماره 179
نقل است که روز عید بر جماعتی بگذشت که می خندیدند و بازی می کردند. گفت: عجب از کسانی دارم که بخندند واز حقیقت حال خود ایشان را خبر نه.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 176
نقل است که یکی از او پرسید: که چگونه ای؟ گفت: چگونه بود حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هرکسی به تخته ای بمانند.
# - 177
گفت: صعب باشد.
# - 178
گفت: حال من همچنان باشد.
# - 179
نقل است که روز عید بر جماعتی بگذشت که می خندیدند و بازی می کردند. گفت: عجب از کسانی دارم که بخندند واز حقیقت حال خود ایشان را خبر نه.
انتخابشده - 180
نقل است که یکی را دید که در گورستان نان می خورد. گفت: او منافق است.
# - 181
گفتند: چرا.
# - 182
گفت: کسی را که در پیش این مردگان شهوت بجنبد گویی که به آخرت و مرگ ایمان ندارد. این نشان منافق بود.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 179 از «ذکر حسن بصری رحمه الله علیه» است.