نثر · شماره 21
مالک گفت: اگر سلطان نمی تواند با رحمان بگویم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 18
نقل است که جوانی بود عظیم مفسد و نابکار -در همسایگی مالک و مالک پیوسته ازو می رنجید، از سبب فساد. اما صبر می کرد تا دیگری گوید. القصه دیگران به شکایت بیرون آمدند. مالک برخاست و بر او آمد تا امر معروف کند. جوان سخت جبار و مسلط بود. مالک را گفت: من کس سلطانم. هیچ کس را زهره آن نبود که مرا دفع کند یا از اینم بازدارد.
# - 19
مالک گفت: ما با سلطان بگوییم.
# - 20
جوان گفت: سلطان هرگز رضای من فروننهد. هرچه من کنم بدان راضی بود.
# - 21
مالک گفت: اگر سلطان نمی تواند با رحمان بگویم.
انتخابشده - 22
و اشارت به آسمان کرد.
# - 23
جوان گفت: او از آن کریمتر است که مرا بگیرد.
# - 24
مالک درماند. باز بیرون آمد. روزی چند برآمد. فساد از حد درگذشت. مردمان دیگر باره به شکایت آمدند. مالک برخاست تا او را ادب کند در راه که می رفت آوازی شنید که: دست از دوست ما بدار!
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 21 از «ذکر مالک دینار رحمه الله علیه» است.