کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 51

نقل است که جمله شب بیدار بودی و دختری داشت. یک شب گفت: ای پدر! آخر یک لحظه بخفت.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 48

    جعفر سلیمان گفت: با مالک به مکه بودم. چون لبیک اللهم لبیک گفتن گرفت، بیفتاد و هوش از وی برفت. با خود آمد. گفتم سبب افتادن چه بود؟

    #
  2. 49

    گفت: چون لبیک گفتم: ترسیدم که نباید جواب آید که لالبیک الله لالبیک.

    #
  3. 50

    نقل است که چون ایاک نقبد و ایاک نستعین. گفتی زار زار بگریستی. پس گفتی: اگر این آیت از کتاب خدای نبودی و بدین امر نبودی نخواندمی. یعنی می گویم تو را می پرستم و خود نفس می پرستم و می گویم از تو یاری می خواهم و و به درسلطان می روم واز هرکسی شکر و شکایت می نمایم.

    #
  4. 51

    نقل است که جمله شب بیدار بودی و دختری داشت. یک شب گفت: ای پدر! آخر یک لحظه بخفت.

    انتخاب‌شده
  5. 52

    گفت: ای جان پدر!از شبیخون قهر می ترسم، یا از آن می ترسم که نباید دولتی روی به من نهد و مرا خفته بایا.

    #
  6. 53

    گفتند: چونی.

    #
  7. 54

    گفت: نان خدای می خورم و فرمان شیطان می برم. اگر کسی در مسجد منادی کند که کی بدترین شماست بیرون آید، هیچ کس خویشتن در پیش من میفکنید مگر به قهر.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 51 از «ذکر مالک دینار رحمه الله علیه» است.