نثر · شماره 35
یک روز کسان حجاج حسن را طلب می کردند، در صومعه ای. حبیب پنهان شد. حبیب را گفت: امروز حسن را دیدی؟
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 32
گفت: یا حسن! رضای من دریافته بودی قدرش ندانستی.
# - 33
گفت: بارخدایا! آن چه بود؟
# - 34
گفت: اگر تو نماز کردی از پس حبیب رضای ما دریافته بودی و این نماز بهتراز جمله نماز عمرتو خواست بود. اما تو را سقم عبارت از صحت نیت بازداشت. بسی تفاوت است از زبان راست کردن تا دل.
# - 35
یک روز کسان حجاج حسن را طلب می کردند، در صومعه ای. حبیب پنهان شد. حبیب را گفت: امروز حسن را دیدی؟
انتخابشده - 36
گفت: دیدم.
# - 37
گفتند: کجا شد؟
# - 38
گفت: در این صومعه.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 35 از «ذکر حبیب عجمی رحمه الله علیه» است.