کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 43

گفت ده بار آیت الکرسی برخواندم و ده بار آمن الرسول و ده بار قل هو الله احد و باز گفتم الهی! حسن را به تو سپردم. نگاهش دار.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 40

    حسن از صومعه بیرون آمد و گفت: ای حبیب! حق استاد نگاه نداشتی و مرا نشان دادی.

    #
  2. 41

    حبیب گفت: ای استاد! به سبب راست گفتن من خلاص یافتی که اگر دروغ گفتمی، هردو گرفتار شدیمی.

    #
  3. 42

    حسن گفت: چه خواندی که مرا ندیدند.

    #
  4. 43

    گفت ده بار آیت الکرسی برخواندم و ده بار آمن الرسول و ده بار قل هو الله احد و باز گفتم الهی! حسن را به تو سپردم. نگاهش دار.

    انتخاب‌شده
  5. 44

    نقل است که حسن به جایی خواست رفت. بر لب دجله آمد وبا خود چیزی می اندیشید که حبیب در رسید. گفت: یا امام! به چه

    #
  6. 45

    ایستاده ای؟

    #
  7. 46

    گفت: به جایی خواهم رفت. کشتی دیر می آید.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 43 از «ذکر حبیب عجمی رحمه الله علیه» است.