نثر · شماره 15
گفت: من خویشتن را زمان دهم نکوتر از آن که تو مرا زمان دهی، و من خود آراسته گردانم.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 12
و فراغت او از خلق تا حدی بود که به قصابی بگذشت که گوشت فربه داشت. گفت: از این گوشت بستان.
# - 13
گفت: سیم ندارم.
# - 14
گفت: تو را زمان دهم.
# - 15
گفت: من خویشتن را زمان دهم نکوتر از آن که تو مرا زمان دهی، و من خود آراسته گردانم.
انتخابشده - 16
قصاب گفت: لاجرم استخوانهای پهلوت پدید آمده است.
# - 17
گفت: کرمان گور را این بس بود؟
# - 18
بزرگی گفته است از مشایخ که به نزدیک بوحازم درآمدم. وی را یافتم خفته. زمانی صبر کردم تا بیدار شد. گفت: در این ساعت پیغامبر را بخواب دیدم صلی الله علیه و سلم که مرا به تو پیغام داد و گفت: حق مادر نگاه داشتن تو را بسی بهتر از حج کردن. بازگرد و رضای او طلب کن.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 15 از «ذکر ابوحازم مکی رحمه الله علیه» است.