نثر · شماره 17
و عتبه گفت: شبی حوری را بخواب دیدم. گفت: یا عتبه! بر تو عاشقم.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 14
نقل است که هرگز عتبه هیچ طعام و شراب خوش نخوردی. مادر وی گفت: با خویشتن رفق کن.
# - 15
گفت: رفق وی طلب می کنم که اندک روزی چند رنج کشد و جاوید در راحت و رفق می باشد.
# - 16
نقل است که شبی تا روز نخفت و می گفت: اگرم عذاب کنی من تو را دوست دارم، و اگرم عفو کنی من تو را دوست دارم.
# - 17
و عتبه گفت: شبی حوری را بخواب دیدم. گفت: یا عتبه! بر تو عاشقم.
انتخابشده - 18
نگر چیزی نکنی که به سبب آن میان من و تو جدایی افتد.
# - 19
عتبه گفت: دنیا را طلاق دادم. طلاقی که هرگز رجوع نکنم، تا آنگاه که تو را بینم.
# - 20
نقل است که روزی یکی براو آمد واو در سردابه ای بود. گفت: ای عتبه!مردمان حال تو از من می پرسند. چیزی به من نمای تا ببینم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 17 از «ذکر عتبه بن الغلام رحمه الله علیه» است.