نثر · شماره 24
زنبیلی بدو داد پر رطب.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 21
گفت: بخواه! چه ات آرزو است؟
# - 22
مرد گفت: رطبم می باید.
# - 23
و زمستان بود. گفت: بگیر!
# - 24
زنبیلی بدو داد پر رطب.
انتخابشده - 25
نقل است که محمد سماک و ذوالنون به نزدیک رابعه بودند. عتبه درآمد و پیراهنی نوپوشید و می خرامید. محمد سماک گفت: این چه رفتن است؟
# - 26
گفت: چگونه بنخرامم، و نام من غلام جبار است.
# - 27
این کلمه بگفت و بیفتاد. بنگرستند. جان داده بود. پس از وفات او را به خواب دیدند، نیمه ای روی سیاه شده. گفتند: چه بوده است؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 24 از «ذکر عتبه بن الغلام رحمه الله علیه» است.