نثر · شماره 28
گفت: وقتی بر استاد می شدم مردی را دیدم. در وی نظر کردم بار خدای بفرمود تا مرا به بهشت بردند. و دوزخ بر راه بود. ماری از دوزخ خویشتن به من انداخت. نیمه ای از رویم بگزید، گفت نفحه بنظره. اگر بیش کردتی بیش گزیدمی. رحمه الله علیه.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 25
نقل است که محمد سماک و ذوالنون به نزدیک رابعه بودند. عتبه درآمد و پیراهنی نوپوشید و می خرامید. محمد سماک گفت: این چه رفتن است؟
# - 26
گفت: چگونه بنخرامم، و نام من غلام جبار است.
# - 27
این کلمه بگفت و بیفتاد. بنگرستند. جان داده بود. پس از وفات او را به خواب دیدند، نیمه ای روی سیاه شده. گفتند: چه بوده است؟
# - 28
گفت: وقتی بر استاد می شدم مردی را دیدم. در وی نظر کردم بار خدای بفرمود تا مرا به بهشت بردند. و دوزخ بر راه بود. ماری از دوزخ خویشتن به من انداخت. نیمه ای از رویم بگزید، گفت نفحه بنظره. اگر بیش کردتی بیش گزیدمی. رحمه الله علیه.
انتخابشده
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 28 از «ذکر عتبه بن الغلام رحمه الله علیه» است.