نثر · شماره 67
گفتند حسن می گوید: که اگر یک نفس در بهشت از دیدار حق محروم مانم چنان بنالم و بگریم که جلمه اهل بهشت را بر من رحمت آید. رابعه گفت: این نیکوست اما اگر چنان است که اگر در دنیا یک نفس از حق تعالی غافل می ماند همین ماتم و گریه و ناله پدید
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 64
گفت: یا حسن! چون تو دانی، ما بیچون دانیم.
# - 65
نقل است که یک روز حسن به صومعه او رفت و گفت: از آن علمها که نه به تعلیم بوده باشد و نه نشنوده بلکه بیواسطه خلق به دل فرود آمد ه بود مرا حرفی بگوی.
# - 66
گفت: کلافه ای ریسمان رشته بودم تا بفروشم و از آن قوتی سازم. بفروختم و دو درست سیم بستدم. یکی در این دست گرفتم و یکی در آن دست. ترسیدم که اگر هردو در یک دست گیرم جفت گردد و مرااز راه برد. فتوحم امروز این بود.
# - 67
گفتند حسن می گوید: که اگر یک نفس در بهشت از دیدار حق محروم مانم چنان بنالم و بگریم که جلمه اهل بهشت را بر من رحمت آید. رابعه گفت: این نیکوست اما اگر چنان است که اگر در دنیا یک نفس از حق تعالی غافل می ماند همین ماتم و گریه و ناله پدید
انتخابشده - 68
می آید، نشان آنست که در آخرت چنان خواهد بود که گفت و اگرنه آن چنان است.
# - 69
گفتند: چرا شوهر نکنی؟
# - 70
گفت: سه چیز از شما می پرسم مرا جواب دهید تا فرمان شما کنم. اول آنکه در وقت مرگ ایمان به سلامت بخواهم برد یا نه؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 67 از «ذکر رابعه عدویه رحمه الله علیها» است.