کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 158

پس سفیان گفت: در کار تو چون سخن نمی توان گفت، در کار من سخنی بگوی.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 155

    پس سفیان گفت: یا رابعه!چه چیزت آرزوست؟

    #
  2. 156

    گفت: یا سفیان!تو مردی از اهل علم باشی، چرا چنین سخن می گویی که چه آرزو می کندت؟به عزت الله که دوازده سال است که مرا خرمای تر آرزو می کند، تو می دانی که در بصره خرما را خطری نیست. من هنوز نخوردم که بنده ام و بنده را با آرزو چه کار؟اگر من خواهم و خداوند نخواهد، این کفر بود. آن باید خواست که او خواهد تا بنده ای به حقیقت او باشی. اگر او خود دهد آن کاری دگر بود.

    #
  3. 157

    سفیان گفت: خاموش شدم و هیچ نگفتم.

    #
  4. 158

    پس سفیان گفت: در کار تو چون سخن نمی توان گفت، در کار من سخنی بگوی.

    انتخاب‌شده
  5. 159

    گفت: تو نیک مردی. اگر نه آن است که دنیا را دوست داری. و گفت روایت حدیث دوست داری. یعنی این جاهی است.

    #
  6. 160

    سفیان گفت: مرا رقت آورد. گفتم: خداوندا!از من خوشنود باش.

    #
  7. 161

    رابعه گفت: شرم نداری که رضای کسی جویی که تو از او راضی نیی.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 158 از «ذکر رابعه عدویه رحمه الله علیها» است.