نثر · شماره 159
گفت: تو نیک مردی. اگر نه آن است که دنیا را دوست داری. و گفت روایت حدیث دوست داری. یعنی این جاهی است.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 156
گفت: یا سفیان!تو مردی از اهل علم باشی، چرا چنین سخن می گویی که چه آرزو می کندت؟به عزت الله که دوازده سال است که مرا خرمای تر آرزو می کند، تو می دانی که در بصره خرما را خطری نیست. من هنوز نخوردم که بنده ام و بنده را با آرزو چه کار؟اگر من خواهم و خداوند نخواهد، این کفر بود. آن باید خواست که او خواهد تا بنده ای به حقیقت او باشی. اگر او خود دهد آن کاری دگر بود.
# - 157
سفیان گفت: خاموش شدم و هیچ نگفتم.
# - 158
پس سفیان گفت: در کار تو چون سخن نمی توان گفت، در کار من سخنی بگوی.
# - 159
گفت: تو نیک مردی. اگر نه آن است که دنیا را دوست داری. و گفت روایت حدیث دوست داری. یعنی این جاهی است.
انتخابشده - 160
سفیان گفت: مرا رقت آورد. گفتم: خداوندا!از من خوشنود باش.
# - 161
رابعه گفت: شرم نداری که رضای کسی جویی که تو از او راضی نیی.
# - 162
نقل است که مالک دینار گفت: دربر رابعه شدم و او را دیدم با کوزه ای شکسته که از آنجا آب خوردی و وضو ساختی، و بوریایی کهنه خشتی که وقتی سر بر آنجا نهادی. و گفت: دلم درد گرفت. گفتم: مرا دوستان سیم دار هستند. اگر می خواهی تا از برای تو چیزی از ایشان بستانم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 159 از «ذکر رابعه عدویه رحمه الله علیها» است.